اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٤٠٣ - صنعت بین المللی نفت در سال ١٩٨٠
اکتشاف و استخراج و صدور نفت و گاز و قیروموم طبیعی به مدت ٦٠ سال از فرزند شاه قبلی اخذ کرد
بهای این امتیاز ٠٠٠/٢٠ لیره استرلینگ پول نقد و ٠٠٠/٢٠ سهم شرکت استخراج بود، در حالی که سهام
شرکت بالغ بر ٠٠٠/٦٠٠ سهم می گشت. ره آورد این قراردادها که اصطلاحا «قراردادهای امتیازی»
نامیده می شود به یغما رفتن ثروت ملی کشورهای محروم و وابستگی روزافزون آنها به غارتگران یهود
بود، به عنوان مثال در سال ١٩١٧ میلادی (٩٦ ١٢٩٥ هجری شمسی) منافع خاص شرکت نفت ایران و
انگلیس (که پس از برخورد دارسی به مشکلات مالی و عدم توانایی ادامه کار، در سال ١٩٠٩ توسط دولت
انگلیس برای ابقای امتیاز دارسی تأسیس شد)، پس از کسر استهلاک، بهره، عوارض داخلی و حق الامتیاز
به ١٠٩/٣٤٤ لیره استرلینگ بالغ می شد. در آن سال حق الامتیاز دولت ٣٨٢٩ لیره بود که به مقامات ایران
پرداخت نگردید و در ازای خسارتی که بر اثر قطع خط لوله توسط ایلات ایران به شرکت وارد آمده بود،
ضبط گردید.
روابط شرکتهای نفتی، که عامل اصلی تاراج نفت هستند، با کشورهای تولیدکننده نفت (صاحب منابع)
آن قدر یک جانبه است که دولتمردان آمریکایی نیز در سالهای اخیر با لحن اعتراض آمیزی از آن یاد
می کنند. به مطلب زیر که برگزیده از همین کتاب است بنگرید:
«٦٠ یا حتی ٢٠ سال پیش این چنین به نظر می رسید که شرکتهای نفتی منبع را به وجود می آورند و اگر
تلاشهای آنان در زمینه علمی و سرمایه گذاری نفتی نبود، نفت همچنان در قلب زمین باقی می ماند. در
نتیجه بومیان بایستی نسبت به هر چه که کمپانیها به آنان می دهند راضی و خشنود باشند و این داده ها نیز
لزوما نباید زیاد باشد. برخی وجود دارند که هنوز این نظر را گرامی می دارند، ولی اکثرا مواضع
روشنفکرانه تری اتخاذ نموده اند. در حقیقت امتیازات به هیچ طریق اسنادی خشک نبوده اند، بلکه مکررا
در طول ٣٠ سال گذشته و تقریبا به صورت تغییرناپذیری به نفع دولتهای تولیدکننده تعدیل شده اند.»
«متأسفانه هنوز در دولتها و دانشگاههای کشورهای تولیدکننده، افرادی وجود دارند که تغییرات
کمپانیها را حس نکرده اند.»
تحلیل عباراتی نظیر «تغییرات کمپانیها» که از آن بالحن مثبت یاد شده است و «تغییرات به نفع دولتهای
تولیدکننده» که به عنوان یک اقدام لازم و مثبت قلمداد شده است، بیانگر آن است که امتیازات و روابط
سابق شرکتهای نفتی با دولتهای تولیدکننده چقدر یک جانبه بوده است. در هر صورت سالهای متوالی این
قراردادها با تغییرات اندکی که تحت فشار افکار عمومی کشورهای صاحب منابع توسط کمپانیها به عمل
می آمد، تنها عامل تعیین کننده بود و سهم ناچیزی از درآمدهای نفت نصیب صاحبان واقعی آنها می شد.
رشد افکار عمومی و بیداری نسبی توده های مردم در این کشورها و وقوع تغییرات در دولتها، تا
حدودی موانعی بودند که صدور نفت، مانند شرایط گذشته را مختل می کردند و واکنشهای شدیدی در
جهت قطع این غارتگری و خلع ید از غارتگران به وقوع پیوست، اما این واکنشها عموما با ترفندهای
سیاسی و گاها اقدامات حادتر نظیر کودتا خنثی شد. مبارزات ریشه دار مردم ایران در سالهای ١٣٢٨
١٣٣٢ که منجر به ملی شدن نفت در سال ١٣٢٩ و بیرون راندن انگلیسیها شد، از مثالهای جالب و بارز در
این مورد است و کودتای ٢٨ مرداد نمونه ای از پاسخهایی است که به این نوع مبارزات داده می شود.
با گذشت زمان وضع به صورت دیگری درآمد. رشد افکار عمومی آنقدر زیاد شد که امکان پرده پوشی
موضوع و سرپوش نهادن برخواستهای مردم صاحب نفت که دولتها نیز به ناچار مجبور به انعکاس آنها