اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٢٥٥ - پیشگفتار
گرفته باشد و پارامتر مذهب را کاملاً حذف کرده باشد، بلکه بدین معنی است که، اهمیتی که برای جریانات
راست و چپ قائل می شد برای حرکتهای مذهبی قائل نمی شد. آمریکا با این دید به شناسایی و برآورد
ماهیت مخالفتها با رژیم شاه پرداخت. در این شناسائیها غیر از دو هدف عمده که یکی برآورد میزان
نارضایتی از شاه و رژیم سلطنتی و دیگری هدایت این جریانات به کانال حمایت از شاه بود، هدف سومی
را نیز دنبال می کرد که آن شناخت جناح و جبهه بندیها و کلاً تشکیلات و سیاستهای بافتهای مخالف بود تا
از طریق آن عناصری را که مناسب می دید به کار گیرد و پرورش دهد تا در صورت مواجه شدن جدی شاه
با خطر «آخرین احتمال»، رژیمی مرکب از این عناصر بر سر کار آورد تا منافعش به روال قبل تأمین شود،
«البته نباید از نظر دور داشت که این افراد و جریانات نیز بنابر ماهیتشان خواه ناخواه سر از آخور
امپریالیسم در می آورند». در این زمینه آمریکا به تمام اهداف تعیین شده اش دست می یابد.
قیام ١٥ خرداد هشداری بود تا آمریکا در مورد ارزیابی خود درباره جریانات مخالف تجدید نظر کند.
با توجه به این قیام و نقش روحانیت بیدار و مجاهد شیعی و میزان حمایت مردم از آن، آمریکا دریافت که
مذهب و روحانیت هنوز عوامل منفرد و مؤثر در بسیج توده ها علیه شاه و استبداد شاهنشاهی هستند. در
پی این امر، آمریکا در صدد برآمد تا در حین کارکردن در مورد جریانات راست مذکور، دست به شناسایی
و احتمالاً به کارگیری عناصری در میان روحانیت بزند و در صورت امکان بتواند با نفوذ با پرورش فردی
به عنوان مرجعیت این ستون عظیم تشیع را در خدمت مصالح خویش به کار گیرد. همسانی نیازهای
عملیاتی ساواک و سیا و هماهنگی آنها با هم در اجرای طرحهایشان، آنها را به سمت فردی بنام سیدکاظم
شریعتمداری سوق داد.
دیدگاه شریعتمداری در مورد آمریکا همچون دیگر هم سخنانش مبتنی بر این نگرش بود که
عدم حضور آمریکا در ایران برابر با نابودی استقلال این مملکت است و علت پناه بردن به دامن کفر
امپریالیسم را مترسک سر خرمن آمریکا یعنی کفر کمونیسم و شوروی می دانستند و اعتقاد به این عقیده
کافی بود تا آمریکا برای ایشان حساب باز کند. به هر صورت شریعتمداری تا قبل از انقلاب در لباس
شامخ مرجعیت و تحت حمایت ساواک در ظاهر و سیا در باطن به رشد بادکنکی خویش ادامه داد تا در
روز مبادا بتواند منافع امپریالیسم را برآورده کند.
علیرغم تلاشهای آمریکا از کانال عناصر خط میانه برای جلوگیری از سقوط شاه و سرنگونی رژیم
سلطنتی، از دولت آشتی ملی و نخست وزیری بختیار گرفته تا اعلامیه های آرامش بخش و حمایتهای
پنهانی از نظامیان از سوی روحانی نمایان، آمریکا نتوانست در مقابل توفندگی و عظمت انقلاب تاب
مقاومت بیاورد و توان تحلیل و مقابله با آن را از دست داد و در نهایت انقلاب اسلامی با پیروزی خویش
استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی را نوید داد.
علتهای عمده ای که آمریکا به خاطر آن نتوانست در مقابله با انقلاب اسلامی به موفقیت دست یابد،
یکی اعتماد بیش از حد آمریکا به رژیم شاه و عواملش در درون این رژیم و اعتماد به تثبیت نظام
شاهنشاهی بود و دیگری یکسان دانستن و همتراز کردن مبارزات مذهبی با جنب و جوشهای برخاسته از
گرایشات ملی گرایانه و التقاطی، که با توجه به شناختی که از آنان داشت و با توجه به طرز فکر و
وابستگیهای سران و گردانندگان جریانات فوق تصور می کرد می تواند مانع از روی کارآمدن رژیمی بشود
که منافعش را تهدید نماید.