اسناد لانه جاسوسی آمریکا - دانشجویان مسلمان پیرو خط امام - الصفحة ٧٨٨ - تحلیلی مقدماتی در ارتباط با «آشوب و قیام مردمی در تبریز»
خویش ننموده و یا به ندرت دست به این کار زده اند و دزدی های کوچکی که اتفاق افتاده اند، توسط
اشخاصی (از جمله تعدادی زن) انجام گرفته که توده های تظاهر کننده را تعقیب می کرده اند.
ظاهرا خود شورشیان عمدتا جوان بوده و پایینترین حدود سنی بین ١٢ تا ١٥ سال بوده است. هر چند
بنابر اعلان رسمی، شورشیان «مارکسیستهای اسلامی» بوده اند. اما از دیدگاه ناظران محلی (و غیر رسمی)
این لفظ هیچ گونه ارتباطی با آنچه که در تبریز به وقوع پیوست ندارد. اعتقاد عمومی بر آنست که شورشیان
را اقشار بیکار و پایینترین طبقات شاغل تشکیل می داده اند اقشار ناراضی و فوق العاده انعطاف پذیری از
جنس مذکر که چیزی ندارند تا با ایجاد آشوب از دست بدهند و به آسانی نیز بازیچه محرکین قرار
می گیرند. هر چند چنین گروهی را می توان «مسلمان» نامید، اما افزودن برچسب «مارکسیست» بر آنان
متناقض به نظر می رسد.
تبریز همچون دیگر شهرهای بزرگ ایران مورد هجوم سیل عظیمی از روستاییان جوانی قرار گرفته
است که در پی یافتن اشتغال به این شهر یورش برده و بر تراکم رو به افزایش پست ترین قشر اجتماعی در
این شهر، که هم اکنون نیز بیش از حد رشد یافته است، می افزایند آنان می کوشند درجامعه بسته و بسیار
محافظه کار تبریز جایی برای خود باز کنند، در حالی که اکثرا بی سواد بوده و یا از سواد کمی برخوردارند.
مردان جوانی که غالبا از خانواده های خود جدا شده اند، و بدین ترتیب فاقد تکیه گاه خانوادگی ای
می باشند که از نظر روانی برای ایرانیان بسیار حائز اهمیت است. اگر بتوانند کاری پیدا کنند، پست ترین نوع
مشاغل یدی به ایشان واگذار می گردد. هرگونه تفریح و سرگرمی عادی جهت آزاد ساختن انرژی، از توان
مالی آنان خارج است (فعالیتهای ورزشی و تماشای فیلم، اوقات فراغت و پول می خواهد و هرگونه تماس
واقعی با جنس مخالف ممنوع است). با این تفاصیل، تعجبی ندارد که این گروه سخت انعطاف پذیر (و
دمدمی مزاج) می باشند. با وجود جو متعصب و مذهبی حاکم که بر محدود نمودن نقش زنان در جامعه
تأکید می ورزد و لذات دنیوی، چون سینما و اماکنی که در آن «زنان خود را در معرض تماشای مردان قرار
می دهند» یعنی کلوپهای تفریحی، هتلها، کاخ جوانان و انجمن ایران آمریکا که صرف حضور یافتن در
آنها مستلزم صرف هزینه بوده و بنابراین تنها در اختیار اقشار مرفه و متوسط قرار دارند را مردود
می شمارد، تعجبی ندارد که گروه مذکور دست به حرکات خشونت بار و عاطفی بزنند. مذهب یکی از
معدود عناصر پایدار در میان این قشر از مردم است و شناخت محدود ایشان از اسلام و حس احترام آنان
نسبت به سلسله مراتب شیعی، از جمله اندک چیزهایی است که آنها می توانند در جامعه ای که احساس
می کنند از آن طور شده و از سوی آن مورد تهدید قرار گرفته اند، برای خود نگاه دارند.
تصمیم رهبران مذهبی مبنی بر بستن بازار و تعطیل نمودن شهر به یاد کشته های قم می تواند، اعتراض
مستقیمی علیه حاکمیت دولت به شمار رود؛ اما ازجهت دیگر، این امر را می توان به جای آوردن یک
تکلیف دینی از سوی مردمی دانست که عمیقا معتقدند کشته های قم در راه ایمان خود به شهادت
رسیده اند. نفوذ واقعی روحانیت بر بخشی از مردم (در این حادثه) آشکارا به نمایش گذاشته شده و فریاد
«مرگ بر شاه» و تقاضای بازگشت خمینی (رهبر مذهبی شیعی که اکنون در تبعید به سر می برد) به ایران،
حاکی از نارضایتی سیاسی و نیز بیانگر ایمان مذهبی است. اینکه آیا انگیزه اصلی متشکل کنندگان توده
مردم صرفا سیاسی یا صرفا مذهبی، و یا ترکیبی از این دو بوده است که در کنار آن دیگر محرکین و
آشوب طلبان سیاسی نیز برای ارعاب رژیم مداخله نموده اند، مسئله ای است که شاید هرگز کاملاً روشن