ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٣٦ - شأن نزول
در اين وقت ما جمع شديم و گفتيم: بايد حكمى درست كنيم كه پايينتر از سنگسار و در حق شريف و غير شريف، قابل اجرا باشد. از اينرو قرار بر اين شد كه زنا كاران را چهل ضربه شلاق بزنيم و رويشان را سياه كنيم، آن گاه آنها را وارونه سوار بر الاغى كنيم و در شهر بگردانيم.
يهوديان به ابو صوريا گفتند:
- تو شايسته نيستى كه اين مطالب را براى او بگويى، لكن چون غايب بودى نخواستيم از تو غيبت كرده باشيم.
ابن صوريا گفت:
- او مرا به تورات سوگند داد و اگر سوگند نداده بود، اين مطالب را با او در ميان نمىگذاشتم.
پيامبر دستور داد:
- آن زن و مرد يهودى اشرافى را در جلو در مسجد، سنگسار كردند و گفت:
- خدايا، من نخستين كسى هستم كه حكم ترا- پس از آنكه يهود از بين برده بودند- زنده كردم.
از اينرو اين آيه نازل شد:
(- يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمَّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ) (آيه ١٥ همين سوره) ابن صوريا برخاست و دست بر زانوان پيامبر نهاد و گفت:
- اينجا جايى است كه بخدا و تو پناه آوردهام، ساير چيزها و مطالبى كه از بيان آنها خود دارى كردهاى، براى ما بيان كن.
پيامبر از اين كار خود دارى كرد.
سپس ابن صوريا درباره خواب پيامبر سؤال كرد.
فرمود:
- چشمان من بخواب مىروند ولى دلم بيدار مىماند.