ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩ - مقصود
«قلوب» در آيه(صَغَتْ قُلُوبُكُما) (تحريم ٤) است. قرائت ابن مسعود نيز دليل اين است كه مقصود قطع دست راست است.
علما گويند: اين آيه درباره بريدن دست سارق، مجمل است و بايد كيفيت آن را از سنت، اقتباس كرد، در اين كه چه مبلغ دزدى سبب بريدن دست ميشود، اختلاف است. اصحاب ما گويند: ربع دينار يا بيشتر. شافعى و اوزاعى و ابو ثور نيز چنين گويند: عايشه از پيامبر گرامى روايت كرده است كه دست دزد را بخاطر ربع دينار يا بيشتر بايد قطع كرد، ابو حنيفه و اصحابش گويند: ده درهم يا بيشتر، دليل ايشان، روايتى است از ابن عباس كه: «كمترين مبلغى كه باعث قطع دست ميشود قيمت يك سپر است» و قيمت سپر در زمان پيامبر، ده درهم بوده است.
مالك گويد: سه درهم يا بيشتر. نافع از ابن عمران روايت كرده است كه پيامبر دست دزدى را به خاطر دزديدن سپرى به ارزش سه درهم قطع كرد. برخى گفتهاند:
قطع انگشتان دست، هنگامى است كه شخص پنج درهم بدزدد. ابو على جبايى با قبول اين قول گويد: چنين كسى بمنزله كسى است كه از دادن پنج درهم زكات خود- دارى كند و فاسق است. برخى گويند: دست دزد را در هر حال- چه كمى بدزدد يا زياد- بايد قطع كرد. خوارج نيز بر همين عقيده بودهاند. دليل آنها عموم آيه و روايتى است از پيامبر: «خداوند لعنت كند دزد را كه تخم مرغى مىدزدد و دستش قطع ميشود و ريسمانى بسرقت مىبرد و دستش بريده ميشود.
اساتيد فن حديث، درباره سند اين حديث، ايراد دارند، همچنين در دلالت آن. گويند «كلمه بيضه» در حديث بمعناى «تخم مرغ» نيست، بلكه سفيدى سپر است كه در موقع جنگ بر سر ميگيرند، همچنين كلمه «حبل» بمعناى بند كشتى است.
در كيفيت قطع دست نيز اختلاف است:
- اكثر فقها ميگويند: بايد تا مچ قطع كرد. شافعى ميگويد: بار اول دست