ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٤١ - داستان
گرده نان در كنار آن بود كه بر يكى زيتون و بر ديگرى عسل و بر ديگرى روغن و بر ديگرى پنير و بر ديگرى گوشت كباب بود. شمعون گفت:
- يا رسول اللَّه، آيا اينها از طعام دنياست يا آخرت؟
فرمود:
- نه از طعام دنيا نه از طعام آخرت. چيزى است كه خداوند به قدرت خود آفريده است. از آنچه درخواست كردهايد، بخوريد تا خدا شما را امداد كند و از فضل خود شما را افزون سازد.
حواريين گفتند:
- چه خوب است از اين معجزه، معجزهاى ديگر به ما نشان دهى! عيسى به ماهى گفت:
- اى ماهى، به اذن خدا زنده شو.
در اين وقت ماهى بجنب و جوش در آمد و زنده شد، آنها دچار ترس شدند.
عيسى فرمود:
- چرا از من چيزهايى مسألت مىداريد كه چون خواسته شما را اجابت كنم، ناراحت شويد. بيم دارم كه دچار عذابى سخت شويد.
سپس فرمود:
- اى ماهى، به اذن خدا، به حال سابقت باز گرد.
ماهى بحال سابق بازگشت. بنى اسرائيل گفتند:
تا تو نخورى ما نخواهيم خورد.
عيسى فرمود:
- معاذ اللَّه، من از آن نخواهيم خورد. كسى بخورد كه درخواست كرده است.
آنها ترسيدند كه بخورند. عيسى فقيران و بيماران را دعوت كرد. فرمود:
- بخوريد كه براى شما گوارا و براى ديگران بلاست.
يكهزار و سيصد نفر زن و مرد مستمند و بيمار، از آن خوردند و سير شدند. در