ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٥ - شأن نزول
بيان آيه ١٠١
لغت
ابداء: اظهار. بدوّ: ظهور. بداء: تغيير راى مثل:(وَ بَدا لَهُمْ سَيِّئاتُ ما عَمِلُوا) (جاثيه ٣٣: و زشتيهاى كردارشان بر ايشان آشكار شد) كلمه «بداء» هر گاه در مورد خداوند استعمال شود به معناى اراده است، نه آنچه قومى از جهال تصور مىكنند. شاعر گويد:
|
قل ما بدا لك من زور و من كذب |
حلمى اصمّ و اذنى غير صمّاء |
|
بگو: براى تو دروغى ظاهر نشده است، بردبارى من استوار و گوشم شنواست.
اعراب
اشياء مجرور است لكن از آنجا كه غير منصرف است، مفتوح شده، كسايى گويد:
آخر اين كلمه «به حمراء» شباهت دارد و غير منصرف است. برخى هم اين كلمه را در اصل «شيئاء» بر وزن «فعلاء» و اسم جمع دانستهاند و گويند: دليل جمع نبودن آن اين است كه جمع بسته ميشود به «اشاوى» مثل «صحراء، صحارى».
(إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ): جمله شرط و جزا در محل جر و صفت «اشياء» است.
شأن نزول
درباره شان نزول اين آيه، اختلاف است. زهرى و قتادة بن انس گويند:
- مردم سؤالات بسيارى از پيامبر خدا كردند، تا اينكه خشمگين شد و برخاست و در ضمن سخنانى كوتاه، فرمود:
- از من سؤال كنيد. بخدا، هر چه بپرسيد، پاسخ مىدهم.
مردى از بنى سهم بنام «عبد اله بن حذافه» كه در باره نسبش مردم گفتگو داشتند، برخاست و گفت: