ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩٦ - شأن نزول
يا نبى اللَّه، پدر من كيست؟
فرمود:
- حذافة بن قيس، پدر تست مردى ديگر برخاست و گفت:
- پدرم كجاست؟
فرمود:
- در آتش عمر بن الخطاب، برخاست و پاى پيامبر را بوسه داد و گفت:
- يا رسول اللَّه، ما نسبت به شرك و جاهليت، تازه عهد هستيم. از ما در گذر، تا خداوند از تو در گذرد.
در اينوقت، خشم پيامبر فرو نشست و فرمود:
- بخدايى كه جانم بدست اوست، بهشت و جهنم، در عرض اين ديوار براى من مصور شد ولى روزى- از لحاظ خير و شر- مثل امروز نديده بودم! ابن عباس گويد:
- مردمى بودند كه گاهى از روى مسخرگى و گاهى براى امتحان از پيامبر، سؤالاتى مىكردند، يكى مىگفت:
- پدرم كيست؟
ديگرى ميگفت- پدرم كجاست؟
ديگرى كه شترش را گم كرده بود، مىگفت:
- شترم كجاست؟
از اينرو خداوند متعال، اين آيه را نازل كرد.
از على ع و ابو امامه باهلى است كه روزى پيامبر براى مردم سخنرانى كرد و فرمود:
- خداوند حج را بر شما واجب كرده است.