ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٤٩ - مقصود
عمرو گفت:
- او مخالف ماست. او را بما تحويل ده، نجاشى دست را بلند كرد و بر صورت عمرو زد و گفت:
- خاموش باش. اگر بعد از اين نام او را به بدى ياد كنى، ترا بكيفر مىرسانم.
سپس گفت:
- هديهاش را به او پس دهيد.
آن گاه رو به جعفر و همراهانش كرده، گفت.
- شما در كشور حبشه در امان هستيد.
پادشاه دستور داد كه وسائل رفاه آنها را فراهم سازند. عمرو با حالت ياس، بمكه بازگشت و مسلمانان در جوار پادشاه حبشه، اقامت كردند، تا وقتى كه پيامبر به مدينه مهاجرت كرد و كارش بالا گرفت و با قريش جنگيد و خيبر را فتح كرد. جعفر با همه همراهانش در روز فتح خيبر، وارد مدينه شد. پيامبر فرمود:
- نميدانم، آيا به فتح خيبر خوشحالتر باشم يا بقدوم جعفر؟! جعفر با ٧٠ نفر كه ٦٢ نفر از حبشه و هشت نفر آنها از شام بودند و «بحيراى» راهب در ميان آنها بود، بحضور پيامبر گرامى رسيدند. پيامبر سوره «يس» را براى آنها تلاوت كرد. آنها با شنيدن قرآن گريه كردند و ايمان آوردند و گفتند:
- چقدر اين آيات، شبيه است به آنچه بر عيسى نازل شده است! بهمين مناسبت خداوند، اين آيات را درباره ايشان نازل كرد. مقاتل و كلبى گويند: آنها ٤٠ نفر بودند. ٣٢ نفر از حبشه و هشت نفر از شام. عطا گويد: ٨٠ نفر بودند ٤٠ نفر از اهل نجران و ٣٢ نفر از حبشه و ٨ نفر از روميان شام.
مقصود
اكنون خداوند، دشمن يهود را نسبت به مسلمانان، شرح داده، مىفرمايد:
(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا): يهوديان و مشركان را به عنوان بدترين دشمنان مسلمين معرفى مىكند، زيرا يهود، براى شكست