ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٧٢ - مقصود
خدا و رسولش نيست.
عبد اللَّه بن ابى گفت:
- لكن من از دوستى يهوديان بيزارى نمىجويم، زيرا از حوادث روزگار بيمناكم و بوجود آنها احتياج دارم.
پيامبر فرمود:
- اى ابو الحبّاب، آيا گمان مىكنى كه دوستى يهود بسود تست؟
عبد اللَّه گفت:
- بنا بر اين قبول مىكنم.
آن گاه آيه نازل شد.
سدى گويد:
- در جنگ احد، گروهى از مردم دچار شدت شدند. يكى گفت: پيش فلان يهودى مىروم و از او امان مىگيرم. ديگرى گفت: بديار شام، پيش فلان مسيحى مىروم و از او امان مىگيرم.
از اينرو اين آيه نازل شد. عكرمه گويد:
- اين آيه هنگامى نازل شد كه: بنى قريظه بحكم سعد راضى شده بودند و ابى لبابة بن عبد المنذر به آنها گفت: حكم او سر بريدن است.
مقصود
قبلا درباره يهوديان و مسيحيان سخن گفته شد. اكنون خداوند دستور مىدهد كه با آنها دوستى نكنند و از آنها كنارهگيرى كنند.
(يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ): اى مردم مؤمن، به يهوديان و مسيحيان اعتماد نكنيد و از راه دوستى از آنها كمك نخواهيد. بديهى است كه مسلمان از هيچ غير مسلمانى نبايد كمك بخواهد. علت اينكه فقط يهوديان و مسيحيان را ياد مىكند، اين است كه: هر گاه يارى خواستن از اينها ممنوع شود، از ساير كفار نيز نميتوان يارى خواست.