ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٩ - مقصود
برده است، بايد دست و پايش- بطور مخالف- بريده شود و اگر تنها در راه مردم، ايجاد ترس و وحشت كرده است، بايد تبعيد شود. ابن عباس، سعيد بن جبير، قتاده، سدى و ربيع نيز چنين گفتهاند. بنا بر اين كلمه «او» براى تخيير و اباحه نيست، بلكه براى مراتب حكم و تفاوت آن با اختلاف جنايت است. شافعى گويد: كسى كه مال مردم را مىربايد، امام حق دارد كه او را بدار آويزد و او را نكشد. گويد:
هر كدام باندازه كردارشان كيفر مىبينند. كسى كه هم قتلش واجب است و هم بدار آويختنش. ابتداء او را ميكشند، سپس سه بار او را بر سر دار ميكنند و پايين مىآورند.
ابو عبيد گويد: از محمد بن حسن درباره «بدار زدن» سؤال كردم. پاسخ داد: مقصود اين است كه او را زنده بدار زنند و با نيزه او را بقتل رسانند. رأى ابو حنيفه هم همين است- به ابو حنيفه گفتند: اين كار «مثله» است. پاسخ داد مقصود اين است كه چنين اشخاصى مثله شوند (يعنى اعضاى آنها بريده شود) برخى گفتهاند: «او» در اينجا براى تخيير و اباحه است: يعنى امام اگر خواست آنها را ميكشد و اگر خواست بدار ميزند و اگر خواست تبعيد ميكند. اين قول از حسن و سعيد بن مسيب و مجاهد است.
از امام صادق ع نيز روايت شده است،( مِنْ خِلافٍ). مقصود اين است كه دست راست و پاى چپ ايشان را قطع كنند.
(أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ): در اينباره اقوالى است. اصحاب امامى ما معتقدند كه بايد آنها را از بلدى به بلدى بفرستند، تا توبه كنند و باز گردند. ابن عباس، حسن، سدى سعيد بن جبير و ... نيز چنين گفتهاند. شافعى نيز بر همين عقيده است. اصحاب ما گويند: آنها را از رفتن به بلاد شرك بايد مانع شد و مشركان را نيز بايد از راه دادن ايشان به سرزمين خود، مانع شد تا توبه كنند. عمر بن عبد العزيز و سعيد بن جبير- بروايتى ديگر- گويند: آنها را بايد از بلد خود به بلد ديگر فرستاد. ابو حنيفه و اصحابش گويند: مقصود زندان است. ميگويند: كسى كه در زندان است، هر گاه ميان او و خانوادهاش ايجاد مانع كنند و به او اجازه تصرفات در امور زندگى ندهند، مثل اين است كه از زندان خارج شده است، در عين حال از سختيهاى زندان نيز رنج