ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٧ - شأن نزول
است. يعنى، آسمان را در حالى كه پاره شده است، ساقط كنى.
قل سبحان ربى: همه قراء- بجز ابن عامر كه «قال» قرائت كرده- بهمين صورت قرائت كردهاند.
بنا به قرائت ابن عامر، يعنى: پيامبر گفت: سبحان ربى ... و بنا بر قرائت ديگران، يعنى: بگو ...
لغت:
تفجير: دريدن چيزى براى ظاهر شدن آب يا روشنى. به صبحدم «فجر» مى گويند، زيرا پرده شب شكافته مىشود و طليعه صبح نمايان مىگردد. به كار زشت «فجور» مىگويند، زيرا بوسيله آن پرده حق، دريده مىشود.
ينبوع: جوشش آب.
قبيل: كفيل. ممكن است به معناى مقابل باشد و در اين صورت، مصدر است و تثنيه و جمع بسته نمىشود.
زخرف: طلا و در اصل به معناى زينت.
ترقى: بالا بروى، با نردبان يا بىنردبان.
شأن نزول:
ابن عباس گويد: گروهى از قريش: عتبه و شيبه- پسران ربيعه- و ابو سفيان و اسود بن مطلب و زمعة بن اسود و وليد بن مغيره و ابو جهل بن هشام و عبد اللَّه بن ابى اميه و امية بن خلف و عاص بن وائل و نبيه و منبه- پسران حجاج- و نضر بن حارث و ابو البخترى ابن هشام، نزد كعبه جمع شده، گفتند:
- محمد را احضار كنيد و با او به گفتگو و جدل بپردازيد.
به او پيام فرستادند كه اشراف قوم جمع شدهاند و مىخواهند با تو گفتگو كنند.
پيامبر خدا نزد آنها شتافت، بگمان اينكه آنها تغيير فكر دادهاند. بخصوص كه بهدايت آنها زياد علاقهمند بود. گفتند:
- اى محمد، ما ناچاريم كارمان را با تو يكسره كنيم. تو نسبت بقومت كارى كردى كه