ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٥ - اعراب
يعنى: قوم من بنى مجد را آب داد و من نمير و قبائل بنى هلال را آب مىدهم.
لغت:
عبرة: پند.
فرث: بقاياى غذا كه پس از هضم و فعل و انفعالات ديگر، از معده دفع ميشود.
سائغاً: گوارا.
سكر: داراى چهار معنى است: ١- شرابى كه مست كند ٢- خوردنى. مثل «جعلت عيب الاكرمين سكرا» يعنى: ذم بزرگان را خوراك خويش ساختهاى ٣- سكون.
مثل «و ليست بطلق و لا ساكره» يعنى: نه آزاد است و نه ساكن. و مثل «سكرت الريح» يعنى:
باد ساكن شد ٤- معناى مصدرى. يعنى حيران بودن. چنان كه مىفرمايد:( سُكِّرَتْ أَبْصارُنا) يعنى: ديدگان ما حيران شدند (حجر، ١٥) ذلل: جمع ذلول، رام ارذل: پستتر.
اعراب:
بطونه: برخى گويند: مرجع ضمير «انعام» است. و بنا بر برخى از لغات جايز است كه با جمع، معامله مذكر شود. در سوره مؤمنين، معامله مؤنث شده است( (نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِها). آيه ٢١) برخى گويند: مرجع ضمير، مفرد «انعام» است. مثل: «و طاب البان اللقاح فبرد». در اينجا ضمير «برد» به «لبن» برمىگردد. برخى گويند: «انعام» و «نعم» هر دو يكى هستند. مثل:
|
فان تعهدينى و لى لمة |
فان الحوادث اودى بها |
|
يعنى: اگر بياد موهاى مجعد من هستى، حوادث روزگار، آنها را تباه كرد (در اينجا ضمير «اودى» به معناى «حوادث» برميگردد). برخى گويند: «من» براى تبعيض است. يعنى نسقيكم مما فى بطون بعض الانعام.
(تَتَّخِذُونَ مِنْهُ): در باره مرجع اين ضمير نيز دو وجه است: ١- باز مىگردد به مذكور ٢- باز مىگردد به معناى ثمرات.