ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٠٩ - مقصود
فراوان شود. آنها كه «امر» را به معناى فراوانى نمىگيرند، مىگويند: كلمه «مأموره» به معناى «مؤمره» است و علت اينكه: «مأموره» گفته، اين است كه اجزاى كلام با يكديگر جفت باشند. مثل «الغدايا و العشايا» در حالى كه جمع «غداة» «غدايا» نيست.
لغت:
ترفه: نعمت. برخى گويند: «مترف» يعنى كسى كه بحال خود واگذارده شده است، تا هر چه خواهد بكند.
تدمير: هلاك كردن.
مذموم و مذؤوم: مورد مذمت و سرزنش.
مدحور: مطرود و دور شده. گويند: «اللهم ادحر عنا الشيطان» يعنى: خدايا شيطان را از ما دور كن.
اعراب:
(كَمْ أَهْلَكْنا): «كم» منصوب است به «اهلكنا».
(كَفى بِرَبِّكَ): باء براى زينت است. مثل «جاء بثوبك ثوباً» و ما بعد آن در محل رفع و فاعل است. شاعر گويد:
|
و يخبرنى عن غائب المرء هديه |
كفى الهدى عما غيب المرء مخبرا |
|
در اينجا «الهدى» بعد از «كفى» مرفوع شده است. يعنى: سيره شخص از نهان او خبر مىدهد و كافى است كه سيره اشخاص معرف باطن آنها باشد.
يصليها: جمله حاليه.
(لِمَنْ نُرِيدُ): بدل از «له».
مذموماً: حال از ضمير مستتر در «يصليها».
كلا نمد: «كلا» منصوب است به «نُمدّ».
هؤلاء: بدل از «كلا» يعنى: «نمد كل واحد من هؤلاء و هؤلاء».
مقصود:
(وَ إِذا أَرَدْنا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنا مُتْرَفِيها فَفَسَقُوا فِيها فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ)