ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١١٠ - مقصود
(فَدَمَّرْناها تَدْمِيراً): از آنجا كه عقلا جايز نيست كه خداوند پيش از ارتكاب معصيت، اراده عذاب كند، زيرا عذاب عقوبت است و عقوبت، نتيجه گناه است و هر گاه گناهى انجام نگرفته باشد، دادن كيفر روا نيست و هر گاه دادن كيفر روا نباشد، اراده آن هم روا نيست، از اينرو در تأويل و تقدير اين آيه، اختلاف كرده و وجوهى گفتهاند:
١- يعنى: هر گاه پس از اتمام حجت و فرستادن پيامبران، بخواهيم اهل قريهاى را هلاك كنيم، رؤساى قريه را به طاعت و پيروى پيامبران امر مىكنيم و اين امر را همواره تكرار مىكنيم و دلايل بىشمارى براى آنها آماده مىسازيم، تا بر معصيت- كاران اتمام حجت شود و ترسانيده شوند، ولى آنها هم چنان در معصيتها غوطهور مىشوند و از فرمانبردارى ما امتناع مىكنند. در اين وقت، واجب مىشود كه به تهديد خود جامه عمل بپوشانيم و آنها را هلاك سازيم.
علت اينكه: فقط «مترفين» يعنى طبقه متنعم و مرفه را ذكر مىكند، اين است كه: ديگران تابع آنها هستند و هر امرى كه به آن طبقه شود، براى همه مردم است.
بنا بر اين، جمله( أَمَرْنا مُتْرَفِيها) جواب «اذا» است.
بازگشت آنچه از ابن عباس و سعيد بن جبير، روايت شده- كه مقصود اين است كه آنها را امر بطاعت مىكنيم و آنها معصيت مىكنند- به همين معنى است. مثل: «امرتك فعصيتنى» يعنى: ترا امر به طاعت كردم و تو مرا معصيت كردى.
شاهد درستى اين معنى، آيههاى پيش است:( مَنِ اهْتَدى فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَ) ...( وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا).
٢-( أَمَرْنا مُتْرَفِيها) صفت «قريه» است. يعنى: هر گاه بخواهيم قريهاى را- كه طبقه مرفه آن را امر كردهايم و آنها نافرمانى كردهاند، هلاك كنيم- ... بنا بر اين جواب «اذا» محذوف است و نيازى هم به آن نيست، زيرا ظاهر است. مثل:( حَتَّى إِذا جاءُوها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها) ...( فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِينَ) (زمر ٧٤، ٧٣: تا وقتى كه آمدند و درهاى آن گشوده شد ... و اجر صاحبان عمل نيكوست) در اين آيه، جواب «اذا» حذف شده است. شاعر گويد: