ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٠٢ - مقصود
را بر من نازل كرده است تا دليل نبوت من باشد. قرآن، سخن بشر نيست و هيچكس هم نمىتواند مثل آن را بياورد. اين جواب نيز طبق سؤال است.
بنا بر قول اول، معناى( قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي) اين است كه: روح از امرى است كه تنها خداى من داند و احدى را بر آن راز، آگاهى نيست.
دانشمندان در باره ماهيت روح، اختلاف دارند:
بيشتر متكلمان از جمله سيد مرتضى مىگويند: روح، جسمى رقيق و هوايى است كه در بدن حيوان وارد مىشود.
على بن عيسى گويد: جسمى هوايى است به شكل حيوان و در هر جزئى از آن حيات است، بنا بر اين، هر حيوانى داراى روح و بدن است. با اين تفاوت كه: در پارهاى از حيوانات، روح غالب است و در پارهاى بدن.
برخى روح را عرض دانستهاند. اينان نيز اختلاف كردهاند:
شيخ مفيد مىفرمايد: روح، حياتى است كه محل خود را شايسته قدرت و علم و اختيار مىكند. برخى و جماعتى از معتزله بغداد نيز همين نظر را پذيرفتهاند.
اسوارى گويد: روح، انسان است و حيات و تكليف، براى اوست.
برخى از علما گويند: خداوند، روح را از شش چيز آفريده است: نور، خوشبويى، بقا، حيات، علم و برترى. مىبينيد كه مادامى كه روح در بدن است، بدن نورانى است، مىبيند، مىشنود و خوشبو است. اما همين كه روح از بدن خارج مىشود، بدن بدبو مىشود و همين كه از آن مفارقت كرد، فرسوده و متلاشى مىشود و همه مزايا را از دست مىدهد. روح، موجودى علوى و لطيف است، زيرا خداوند، در باره شهيدان راه حق، مى- فرمايد:( بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ فَرِحِينَ) (آل عمران ١٧٠: بلكه آنها پيش خداى خود زنده هستند و روزى مىبرند و شاد هستند) در حالى كه اجسام آنها در خاك، پوسيده است.
(وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا): برخى گويند: خطاب به پيامبر و ديگران است. يعنى: بهره شما از علم منصوص، ناچيز است، زيرا همواره مجهولات انسان،