ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨١ - شأن نزول
در اينجا من با خداى خويش به گفتگو پرداختم. بهشت و جهنم را ديدم. عرش و سدرة- المنتهى را مشاهده كردم. آن گاه به مكه مراجعت كردم. بامدادان، درباره اين سفر آسمانى براى مردم سخن گفتم. ابو جهل و مشركين مرا تكذيب كردند. مطعم بن- عدى گفت:
- گمان مىكنى در يك ساعت، راه دو ماهه را پيمودهاى؟! چه دروغ عجيبى! سپس قريش گفتند:
- از ديدههاى خود براى ما تعريف كن.
فرمود:
- در راه بيت المقدس به كاروان بنى ... برخوردم. آنها شترى را گم كرده و در جستجوى آن بودند و دربار آنها قدح بزرگ و ضخيمى پر از آب، بود. من آب را نوشيدم و كاسه را در جاى خود پنهان كردم. آنها تحقيق كردند و دانستند كه راست مىگويد. گفتند:
- اين يك نشانه! و فرمود:
- در راه به شتران بنى ... رسيدم. بچه شتر مادهاى از آنها فرار كرده و دستش شكسته بود. آنها تحقيق كردند و دانستند كه درست مىگويد. گفتند:
- اين هم نشانى ديگر! گفتند:
- ما را از كاروان خودمان، خبر ده.
فرمود:
- كاروان شما را در تنعيم ديدم.
سپس نشانيها و خصوصيات كاروان را شرح داد و فرمود:
- در پيشاپيش كاروان، شترى خاكسترى رنگ حركت مىكرد كه بر پشت آن دو خم گرد بود و هنگام طلوع خورشيد، كاروان بمكه خواهد رسيد.