ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٨٠ - شأن نزول
- من در مكه بودم. جبرئيل نزد من آمد و گفت:
اى محمد، برخيز.
من برخاستم و بسوى در رفتم. ديدم جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل، دم در هستند.
جبرئيل، «براق» را كه بزرگتر از الاغ و كوچكتر از قاطر و صورت او مانند صورت انسان و دمش مانند دم گاو و گردنش مانند گردن اسب و پاهايش مانند پاهاى شتر و بر او زينى از بهشت و از قسمت ران داراى دو بال بود، نزد من آورد و گفت:
- سوار شو.
من سوار شدم و رفتم تا به بيت المقدس رسيدم ... در آنجا فرشتگانى ديدم كه براى نويد و احترام من از جانب خداوند بزرگ، از آسمان آمده بودند. من در بيت المقدس نماز خواندم.
(در پارهاى از روايات آمده است كه پيامبران نيز آمده بودند و ابراهيم و موسى و عيسى در ميان آنها بودند).
آن گاه جبرئيل دستم را گرفت و مرا بر روى «صخره» نشانيد و از همانجا معراج آسمانى من آغاز گرديد. در آسمان اول، شگفتيها و ملكوت آن را مشاهده كردم. در آنجا فرشتگان بر من سلام كردند من هرگز جايى به نيكى و زيبايى آسمان اول نديده بودم. سپس جبرئيل مرا به آسمان دوم برد. در آنجا عيسى بن مريم و يحيى بن زكريا را ملاقات كردم. سپس مرا به آسمان سوم برد. در آنجا يوسف را ديدم. سپس مرا به آسمان چهارم برد. در آنجا ادريس را ديدم. سپس مرا به آسمان پنجم برد. در آنجا هارون را ديدم. آن گاه مرا به آسمان ششم برد. در آنجا ارواحى ديدم كه در يكديگر موج مىزدند و كروبيان در ميان آنها بودند. در آسمان هفتم مخلوقات و فرشتگان ديگرى ديدم.
در حديث ابو هريره است كه:
- در آسمان ششم موسى و در آسمان هفتم ابراهيم را ديدم.
سپس هم چنان به سير صعودى خود ادامه داديم تا به «اعلى عليين» رسيديم ...