سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٨٣ - يك نكته از اين معنا (شرح يك كلمه)
تعليم مىدهند كه انسان، ذاتاً گناهكار است. بر خلاف اين پندارها، اسلام اين اتهام به انسان را نمىپذيرد و مىفرمايد: كُلُّ مَولُود يُولَدَ عَلَى الفِطرَةِ وَاِنَّما اَبَواهُ يُهَوِّدانه اَوْ يُنَصِّرانه.[١] هر نوزادى بر فطرت پاك خدايى متولد مىشود؛ و پس از تولد است كه پدر و مادرش آن نوزاد را به چپ و راست مىبرند.
انسان، ذاتاً داراى استعدادهايى است كه مىتواند او را به بسيارى از كمالات برساند. او در ذات خود هيچ عيبى ندارد. ممكن است كه تمايلاتى در او باشد؛ ولى اين تمايلات، ابزار كار است. تا تمايل از هر دو جهت نباشد، انتخاب معنا ندارد. بايد تمايل به بالا و پايين، به فراز و فرود، به صعود و سقوط باشد تا انسان بتواند برگزيند و با اين گزينش، ارزش خويش را جلوه دهد. اگر انسان تنها به يك طرف ميل داشت، «انتخاب» ارزشى نداشت.[٢] به همين دليل وجود دو گرايش و گزينش است كه انسان آنقدر صعود مىكند و بر اوج مىنشيند كه فرشتگان خدا بايد خادم او بشوند و مىشوند.
[١] محمد بن يعقوب كلينى، كافى، ج ٦، ص ١٣ و شيخ صدوق، توحيد، ص ٣٣٠.
حضرت آيتالله العظمى بهجت حفظه الحفيظـ مىفرمودند: معناى اين حديث نبوى، اين است كه هر مولودى، بر دين «اسلام» زاده مىشود؛ به دليل قسمت دوم جمله كه يهودى و نصرانى را مقابل «فطرت» قرار داده است. وقتى از آن سه دين معروف، دوتا كنار رفت، تنها دينى كه مولود بر طبق آن متولد مىشود، اسلام است؛ ولى برخى پدر و مادرها، فرزندان را از اسلام منحرف مىكنند.
[٢] اختيار آمد عبادت را نمك *** ورنه مىگردد به ناخواه اين فلكگردش او آن را نه اجر و نه عقاب *** كه اختيار آمد هنر وقت حساب
جمله عالم، خود مُسبّح آمدند *** نيست آن تسبيح جبرى، مزدمند
زانكه «كَرَّمنا» شد آدم ز اختيار *** نيم زنبور عسل شد نيم مار
مؤمنان كان عسل زنبوروار *** كافران خود كان زهرى همچو مار