سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠ - درك موقعيت و كياست سياسى
معمول و رسمى حوزه و كارهاى علمىـ به مسائل سياسى علاقه داشت، حضور در فعاليت سياسى و آگاهى از سياست را وظيفه خود مىدانست. در آن ايام، ايشان يك «فقيه بزرگ» و يك «سياستمدار» مشهور و بزرگ به شمار مىآمد. ايشان چون چهل سال يا بيشتر بر جريانهاى روز نظارت داشت، از زير و بم آنها آگاه بود.
در اين موقعيت (ارتحال آيتالله بروجردى)، دولت قصد داشت كه لشكر انگيزد و خون اسلام را بريزد؛ اما غافل از اين بود كه امام و امت، بر او مىتازند و بنيانش را برمىاندازند. كارگزاران رژيم، كارهايى را آغاز كردند كه در زمان آيت الله بروجردى نمىتوانستند انجام دهند. آنان خيال مىكردند كه پس از آن مرحوم، قدرتى وجود ندارد كه مانع اجراى مقاصد شوم دولت شود؛ به همين دليل دولتيان از گوشهاى ديگر، سعى بىصفايى را آغاز كردند تا «مرجعيت» را از «قم» به «نجف» منتقل كنند.
آنان ترويج و ترسيم خط انتقال «مرجعيت» را آغاز كردند. رسانههاى گروهى و وسايل ارتباط جمعى كه تحت كنترل و در مواردى ريزهخوار دستگاه حاكم بودند، مراجع نجف را معرفى مىكردند. همه اين تير در تاريكى زدنها، به اين دليل بود كه دولت بر مدار پندار و موج خيال، سيرى را آغاز كرده بود؛ زيرا گمان كرده بودند كه پس از مرحوم بروجردى، فردى در قم نيست تا بتواند در برابر دستگاه سلطنت قد برافرازد. به همين سبب، براى آزمايش اين انديشه خطا، نخست مسأله انجمنهاى ايالتى و ولايتى را طرح كرد. در سايه، بطن و متن اين طرح، مسائلى را گنجانيدند كه اشخاص معمولى و ساده متوجّه آن نمىشدند. افراد عادى نمىدانستند كه مسأله و مقصود چيست و مقصد كجاست؛ ولى حضرت امام با كياست، فراست و هوشمندى ويژه خود دريافت كه اين، آغاز يك فرجامِ بسيار خطرناك بر ضد اسلام است.