سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧١ - در دفاع از ارزش ها
اين دو نوع بينش درباره انسان، تازگى ندارد و تا آن جايى كه تاريخ تمدن بشر ـ در آثار كتبى و باستانى و... ـ نشان مىدهد، از قديم الايام نگرش به انسان، تنها به عنوان يك موجود جسمانى و مادى محض نبوده است؛ بلكه به چيز ديگرى هم معتقد بودهاند. روابط روحى و مسائل ماوراى طبيعى، در بعضى انسانها مانند برخى از مُرتاضان هند بوده و هست.
فرق اين دو ديدگاه، مسأله كوچكى نيست تا آدم بگويد كه هرگونه دلم خواست عمل مىكنم؛ پس اگر دلش بخواهد، قبول كند و اگر دل نخواهد، رد كند؛ به عبارتى ديگر، بگويد كه اين يك صراط است و آنهم يك صراط، و همه صراطها هم مستقيم هستند و فرقى نمىكنند. پس هر چه دل تنگت مىخواهد، بگوى. مىخواهيد انسان را مثل برّه، گاو، بلبل و يا... ببينيد، نه اينكه او را يك حقيقت ماورايى ببينيد. بگوييد كه عالَمى دگر هست و ملكوتى نيز؛ آنگونه كه خيالبافان مىگويند!!
صاحبان اين نگرش مىگويند آنچه پيامبران و عارفان مىگفتند، خيالبافى بوده است و واقعيت همين خوردن و خوابيدن است. مسائلى مانند «روح»، «خليفه الاهى»، «ملكوت آسمان و زمين»، اسطوره است. اينها را براى لالايى گفتهاند تا شما را خواب ببرد. مسأله اين است كه خوب بخوريد و بپوشيد! و زندگى منظمى داشته باشيد؛ خشونت نكنيد و همديگر را آزار ندهيد! اگر گفتند جهنم و عذابى هست، براى اين است كه بترسيد و خشونت نكنيد، وگرنه اينها واقعيتى ندارند؛ چه اينكه اگر گفتند خدايى هست و زندگىِ بىنهايت (جاويدان) و مانند آن وجود دارد، اينها نيز افسانه و اسطوره است. انسان خيالپرداز، اين مطالب را مىسازد تا كمبودهاى خود را با خيال در بهشتِ مرصع جبران كند! اين مسأله، يعنى معرفت نفس را جدى نگيريد.