سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - د بعد مديريت و رهبرى
چانه فرو رفتهاند؛ امام كارى كرد كه اين قشر جوان را نجات داد. او به اين قشر سرگردان بىمقصد، هدف و مقصودى روشن داد؛ هدفى كه اين قشر به آن ايمان آوردند و در راه رسيدن به آن، از هيچ چيز مضايقه نكردند و نمىكنند. پرورش چنين نسلى در چنان شرايطى، يكى از معجزات تاريخ به شمار مىآيد. در اين زمينه، يك سينه سخن دارم؛ ولى بگذارم و بگذرم.
امام اعتماد به نفس از دست رفته را به كشورهاى اسلامى برگرداند؛ حتى از دورافتادهترين جوامع اسلامى كه در سختترين شرايط زندگى مىكردند بعد از انقلاب اسلامى ايرانـ مسلمانان به اصل خويش برگشتند و اعتماد به نفس پيدا كردند. جوامع اسلامى كه زير فشار ديكتاتورى «پرولتاريا»[١] جانشان به لب رسيده بود؛ هويت خويش را فراموش كرده بودند و جز اسمى از اسلام نمىدانستند. آنها با پيروزى انقلاب اسلامى ايران به رهبرى امام خمينى، آنچنان اعتماد به نفسى يافتند كه با يكى از مقتدرترين نيروهاى مادّى جهان به مبارزه برخاستند. اخبار آن مبارزات را منتشر نمىكنند؛ اما خدا مىداند كه در پشت آن ديوارهاى آهنين چه گذشت! امروز كار به اينجا رسيده است كه با وجود تمام تبليغاتى كه براى «شعار» دموكراسى مىكنند ـ هزاران مسلمان را در برابر تانك با مسلسل مىكشند و اخبارش هم كم و بيش در دنيا منتشر مىشود. بر اثر بيدارى عدهاى معدود و يك مشت مسلمان، چنان ترس و لرزى بر اندام متجاوزان استعمارگر افتاده كه در وصف نمىآيد؛ يعنى وحشت از ابهت و قدرت همان مسلمانانى كه هفتاد سال جرأت نداشتند نام مذهبشان را بر زبان بياورند!
[١] پرولتاريا (Proletaria) بر اقشار كارگران صنعتى اطلاق مىشود كه ماركس و لنين آن را رواج دادند. با حاكميت اين طبقه از ديدگاه ماركسيزم ديكتاتورى پرولتاريا وجود مىآيد.