سيرى در ساحل بينش و منش حضرت امام خمينى(ره) - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٠٨ - تبعيد امام و تعقيب ياران
اندك اندك متوجّه شدم كه اينان به خط من حساسيت دارند؛ و بنده هم خيلى ساده با آنان برخورد مىكردم؛ به گونهاى كه گويا هيچ اتفاقى نيفتاده است! براى مثال مىگفتند: «نزد چه كسانى درس خواندى؟» مىگفتم: نزد حضرت آيتالله بروجردى و حضرت آيتالله خمينى». مىپرسيدند: «نزد هر كدام چند سال؟» پاسخ مىشنيدند كه براى مثال نزد آيتالله بروجردى چهار سال و نزد آيتالله خمينى هم هشت سال درس خواندم. با احترام اسم ايشان را بر زبان مىآوردم؛ منتها نه به صورتى كه جنبه سياسى داشته باشد؛ بلكه مانند طلبهاى كه به استادش احترام مىگذارد.
مىپرسيدند كه ارتباط شما با ايشان چگونه بود؟ جواب مىدادم: «معلوم است كه شاگرد چگونه با استادش ارتباط دارد. شاگرد، پرسش دارد و رفت و آمد و پرسش مىكند و پاسخ مىخواهد». ارتباط را انكار نمىكردم؛ ولى به صورت يك ارتباط ساده استاد و شاگردى. پرسش ديگرشان اين بود كه: «آيا با ايشان مكاتبهاى هم كردهايد؟» گفتم: «نه! يادم نمىآيد كه با ايشان مكاتبهاى كرده باشم؛ چون اگر پرسشى داشتم، از خودشان مىپرسيدم و ديگر احتياجى به مكاتبه و نامهنگارى نبود!»
پس از اين بازجويى طولانى كه مختصرش بيان شد، فردى آن «نامه» را آورد. يك سطرش را نشان داد و گفت: «اين خط را مىشناسى؟» نخست، متوجّه نشدم كه اين كدام نوشته است و اين خط از كجاست كه ايشان از من دارند. هرچه دقت كردم نتوانستم به دست بياورم كه اين چه سندى است كه يك قسمت آن را آورده بودند تا من نتوانم تشخيص بدهم كه مضمونش چيست. گفتم: «نه! نمىدانم كه اين چيست و خط كيست؟» بازپرس پرسيد: «اگر كارشناس ما بگويد كه اين خط