جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٢ - ديدگاه صحيح در تحليل واقعه عاشورا

خون‌خواهى خليفه پيامبر و اين كه عثمان به ناحق كشته شده و قاتلانش بايد قصاص شوند، قيام كرد. از اين رو معاويه با اين‌گونه تبليغات، افكار مردم و جامعه اسلامى را به نفع خود تحت تأثير قرار داد و بسيارى از مردم او را واقعاً دلسوز و خيرخواه اسلام و مسلمانان مى‌پنداشتند.

معاويه نمى‌گفت احكام اسلام بايد تعطيل شود و نبوت پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) را علناً انكار نمى‌كرد. او در مقابله خود با اميرالمؤمنين على(عليه السلام) به آن حضرت تهمت مى‌زد كه شما قاتلان عثمان را فرارى داده‌ايد و من مى‌خواهم آنها را دستگير و قصاص كنم. از اين رو جنگ خود با اميرالمؤمنين(عليه السلام) را به عنوان يك تكليف شرعى و حكم اسلامى جلوه مى‌داد.

در هر صورت، شرايط و مسائل حكومت معاويه با حكومت يزيد بسيار متفاوت بود و ما فعلا در اين مقال در‌صدد تشريح و بررسى آن نيستيم. يزيد برخلاف معاويه حتى ظواهر را نيز حفظ نمى‌كرد و علناً به شراب‌خوارى و فسق و فجور مى‌پرداخت. پس از به شهادت رساندن امام حسين(عليه السلام) يزيد كار را به جايى رساند كه صراحتاً پيامبرى پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و نزول وحى را انكار كرد و گفت بنى‌هاشم براى رسيدن به رياست و قدرت، به دروغ ادعاى پيامبرى و نزول وحى را مطرح كردند!

لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا *** خَبَرٌ جاءَ وَلا وَحْىٌ نَزَل[١]

بنى‌هاشم چند صباحى با حكومت و سلطنت بازى كردند و اكنون نوبت ما است، وگرنه نه وحيى از آسمان نازل شده و نه خبرى از خدا به ما رسيده است!

بدين ترتيب يزيد گرچه به آب و خاك اسلام حمله نكرد، ولى اساس اسلام را مورد هجوم قرار داد. در چنين جايى دفاع به مراتب واجب‌تر و لازم‌تر است.


[١] كشف الغمة في معرفة الأئمة(عليهم السلام)، ج ٢، ص ٢١.