جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٤ - روش هاى تضعيف دين و ارزش ها در جامعه
صِرف «علم» و «دانستن» براى انسان ايمان نمىآورد. براى تولّد ايمان بايد علاوه بر علم، خواست و تمايل قلبى نيز در كار باشد، وگرنه در بسيارى از موارد، انسان با آن كه به چيزى يقين دارد، در عمل برخلاف آن رفتار مىكند. كم نبوده و نيستند كسانى كه در نفس خود يقين داشته و دارند كه خدايى وجود دارد، ولى با اين حال به زبان خدا را انكار كرده و مىكنند. فرعون يكى از اين افراد است. حضرت موسى(عليه السلام) كه پيامبر الهى است و از ظاهر و باطن افراد آگاهى دارد به فرعون مىگفت، تو مىدانى من فرستاده خداوند هستم و اين معجزاتى كه انجام مىدهم با قدرت و تأييد الهى است. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلاّ رَبُّ السَّماواتِ وَالأَْرْضِ بَصائِرَ...؛[١] تو قطعاً مىدانى كه اين آيات را جز پروردگار آسمانها براى روشنى دلهاـ نفرستاده است.
به جز فرعون، بسيارى از فرعونيان نيز به اين مسأله يقين داشتند و با اين حال آن را انكار مىكردند.مؤيد اين مطلب،باز هم فرمايش خداىمتعال در قرآنكريم است:
فَلَمّا جاءَتْهُمْ آياتُنا مُبْصِرَةً قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِينٌ * وَجَحَدُوا بِها وَاسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ؛[٢] و هنگامى كه آيات روشنگر ما به سويشان آمد، گفتند: اين سحرى آشكار است. و با آن كه دلهايشان بدان يقين داشت، از روى ظلم و تكبر آن را انكار كردند. پس ببين فرجام فسادگران چگونه بود.
از اين رو اينگونه نيست كه انسان هرچه را كه دانست و بدان يقين پيدا كرد، به آن ايمان نيز پيدا كند. براى ايمان، غير از دانستن بايد دلش بپذيرد و بنا بگذارد كه به لوازم آن ملتزم شود و آن را منشأ اثر قرار دهد و بر طبقش عمل نمايد. اما
[١] اسراء (١٧)، ١٠٢. [٢] نمل (٢٧)، ١٣ و ١٤.