جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٢
از نظر عملى هم معاويه با دادن رشوههاى كلان و فراوان و گماردن افراد فاسد و فاسق در پستها و مناصب حكومتى، شرايط گناه و فساد را كاملا در جامعه مهيا كرده بود. او دست عمّالش را در ارتكاب انواع فسادها، ظلمها و جنايتها باز گذاشته بود و به اصطلاح امروزه، كاملا با تساهل و تسامح و «تولرانس» با آنها برخورد مىكرد و در برابر همه چيز لبخند مىزد و در اين زمينهها هيچ سختگيرى در حكومت او وجود نداشت. به ويژه زمينه اِعمال هرگونه ظلم و ستم نسبت به پيروان و دوستداران اميرالمؤمنين(عليه السلام) فراهم شده بود و دوستان خالص آن حضرت را هر كجا مىديدند يا ترور مىكردند و يا رسماً دستگير مىنمودند و به شهادت مىرساندند.
طبيعتاً در چنين شرايطى جنگ ٧٢ نفر در مقابل ٣٠ هزار نفر منطقاً و عقلا به هيچ وجه امكان پيروزى ندارد و شكستش حتمى است. بلى، از طريق معجزه اين امكان وجود داشت كه در چنين تقابلى حكم به پيروزى ٧٢ نفر بدهيم، اما قرار نبود معجزهاى اتفاق بيفتد و اتفاق هم نيفتاد. اگر براى اصلاح مردم قرار بر معجزه بود خداى متعال مىفرمايد ما مىتوانستيم نشانهاى فرو فرستيم كه مردم بخواهند يا نخواهند، در برابر آن خاشع شوند و ايمان بياورند:
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ؛[١] اگر بخواهيم، معجزهاى از آسمان بر آنان فرود مىآوريم تا در برابر آن، گردنهايشان خاضع گردد.
به هر حال در شرايط عادى كه قرار است مردم با انتخاب و اختيار خودشان ايمان بياورند و به وظايفشان عمل كنند، هيچ راهى براى غلبه ٧٢ نفر بر ٣٠ هزار نفر وجود ندارد. به همين دليل هم در شرايط عادى، اسلام هيچگاه به
[١] شعراء (٢٦)، ٤.