جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٠
انجام دهد و به رويارويى نظامى با حكومت اموى برخيزد. آن حضرت تجربه پدر و برادرش را پيش چشم داشت و از نزديك ديده بود كه آن مردم چه معاملهاى با آنها كردند. اين در حالى بود كه اصحاب پدر و برادرش به زمان رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) نزديكتر بودند و بسيارى از آنها از اصحاب خود پيامبر(صلى الله عليه وآله) محسوب مىشدند، ولى وضعيت عمومى مسلمانانى كه در زمان امام حسين(عليه السلام)بودند بسيار متفاوت بود. وقتى آن افراد كه ايمان و تقوا و اعتقادشان به مراتب قوىتر بود چنان معاملهاى را با پدر و برادرش كرده بودند، سيدالشهدا(عليه السلام) ديگر چه انتظارى مىتوانست از مردم زمان خود داشته باشد؟
از اين رو اگر كسى كمترين آشنايى با تاريخ و مسائل زمان امام حسين(عليه السلام) داشته باشد هرگز چنين انديشه خامى را مطرح نخواهد كرد كه آن حضرت در پى حكومت و به دست گرفتن خلافت بود. با همه تمهيداتى كه انديشيده شد و امام حسين(عليه السلام) ابتدا حضرت مسلم را فرستاد و ساير اقداماتى كه صورت گرفت، ما مىبينيم كل افرادى كه با آن حضرت همراه شدند به هزار نفر هم نمىرسيد. اين در حالى است كه تعداد لشكر عمر سعد در كربلا را از ٣٠ تا ١٢٠ هزار نفر نوشتهاند. ما اگر كمترين رقم، يعنى ٣٠ هزار نفر را هم بگيريم، آيا معقول است كه كسى با هزار نفر در مقابل ٣٠ هزار نفر صفآرايى كند و هدفش براندازى حكومت و به دست گرفتن خلافت باشد؟! به علاوه، آن هزار نفر نيز تا شب عاشورا بيشترشان رفتند و تنها بين ٧٠ تا ١٠٠ نفر با امام حسين(عليه السلام) باقى ماندند. آيا انسان عاقل احتمال مىدهد كه كسى بخواهد با ٧٢ نفر به جنگ ٣٠ هزار نفر برود و مقصودش اين باشد كه آنها را شكست داده، از مهلكه جان سالم به در برَد و بر كرسى حكومت و خلافت بنشيند؟!
پس قضيه چه بود؟ چرا با همه اين احوال امام حسين(عليه السلام) به كربلا آمد و با