جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٣ - بذل جان در راه دين
اميرالمؤمنين و اهلبيت(عليهم السلام) داشتهاند؟ چه چيز موجب گرديده كه دشمنان اهلبيت(عليهم السلام) تا اين حد بر دشمنى خود اصرار بورزند و تلاش كنند به انحاى مختلف آن بزرگواران را در فشار و تنگنا قرار دهند؟ آيا اين مسأله صرفاً يك عداوت و كينه خانوادگى و طايفهاى و قبيلهاى بوده است كه آنان را تا اين حد جرىّ كرده كه فاجعه و مصيبتى همچون كربلا و عاشورا را رقم زدهاند؟ آيا صرف اين كه اهلبيت(عليهم السلام) از تيره و قبيله بنىهاشم بودهاند و آنها از تيره و قبيله بنىاميه، باعث شده كه آنها تا اين حد با اهلبيت(عليهم السلام) دشمن باشند، به گونهاى كه حتى يكى از آنها را هم سالم نگذاردهاند و همه را به شهادت رساندهاند؟ وانگهى اين دشمنى به بنىاميه اختصاص ندارد و بنىالعباس هم كه داراى رابطه خويشاوندى نزديكى با اهلبيت(عليهم السلام) بودند در دشمنى و ستمگرى به اهل بيت(عليهم السلام) با بنىاميّه شريك بودند و برخى از دشمنىها و جنايتهاى آنان از كارهايى كه بنىاميه كردهاند به مراتب شديدتر و بدتر بوده است.
مسأله هنگامى جالبتر مىشود كه توجه كنيم اصلا بنىالعباس به نام اهلبيت(عليهم السلام) روى كار آمدند و بهانه قيام خود عليه بنىاميه را حمايت از اهلبيت(عليهم السلام) قرار دادند. شعار بنىعباس اين بود كه ما براى رضايت آلمحمد(صلى الله عليه وآله) قيام كردهايم. آنان براى جلب حمايت مردم اينگونه تبليغ مىكردند كه چون بنىاميه در حق اهلبيت و آلپيامبر(عليهم السلام) ستم مىكنند و خون آنها را بر زمين مىريزند، ما آمدهايم تا از اهلبيت(عليهم السلام) حمايت كنيم و حق آنها را از بنىاميه بگيريم. مردم خراسان و ابومسلم خراسانى كه به كمك ايشان ابوالعباس سفّاح و بعد از او منصور دوانيقى و ديگران بر سر كار آمدند، ادّعا داشتند كه حامى اهلبيت(عليهم السلام) هستند و آمدهاند تا ستمها و سختگيرىهايى را كه در حق اهلبيت(عليهم السلام) روا داشته مىشود، بردارند. امّا در عمل همه ديدند كه