جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨ - بررسى رابطه « حفظ دين» با « بذل جان»
مىتوانيم كليه مسائلى را كه در دين و اسلام مطرح است و اسلام را تشكيل مىدهد به دو بخش «احكام» و «عقايد» تقسيم كنيم. توضيح داديم كه در بخش احكام، حتى در احكام مهمى مثل نماز و روزه و حج، حكم خود اسلام اين است كه اگر مستلزم به خطر افتادن جان باشد، بايد آنها را كنار گذاشت و جان را حفظ كرد. بنابراين طبيعتاً رابطه بين «نثار خون و جان» و «بقا و حفظ دين» را نمىتوان در اين بخش از اسلام جستجو كرد. اينجا مسأله به عكس است و اسلام با دستور تقيه، حكم را برمىدارد و جان را مقدّم مىكند و دستور به حفظ آن مىدهد.
بنابراين به طور طبيعى نوبت به اين احتمال مىرسد كه بگوييم منظور اين است كه جانمان را بدهيم تا «عقايد» خود را حفظ كنيم؛ يعنى در موردى كه حفظ ايمان و عقيده قلبى متوقف بر بذل جان است اسلام دستور مىدهد جان را فداى ايمان و عقيده كنيم.
اما با اندك تأملى مشخص مىشود كه اين احتمال درست نيست. سرّ مسأله نيز اين است كه عقيده امرى قلبى است و حفظ امر قلبى در هر شرايطى ممكن است. بلى، امكان دارد با القاى شبهاتى بتوان عقيده را سست و در نهايت زايل كرد، اما اين فرض وجود ندارد كه بگوييم من يا بايد عقيدهام را حفظ كنم و جانم را بدهم، و يا اين كه جانم را حفظ كنم و دست از عقيدهام بردارم. اعتقاد در دل و قلب ما است و كسى به دل و قلب ما راه ندارد. ما مىتوانيم در دل و قلبمان به خدا، پيامبر، معاد و ساير اعتقادات اسلامى معتقد باشيم بدون آن كه حتى يك نفر از اين امر آگاهى داشته باشد.
پس خون دادن ربطى به اعتقاد ندارد و تصور نمىشود كه ما در موردى مجبور باشيم براى حفظ ايمان و عقيده شخصى خود جانمان را فدا كنيم. اتفاقاً اسلام به ما اجازه داده كه براى حفظ جانمان، در ظاهر و به زبان اظهار كفر