جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٩ - بررسى رابطه « حفظ دين» با « بذل جان»

كنيم، همان‌گونه كه عمّار اين كار را كرد. دليلش هم همان‌گونه كه گفتيم اين است كه ايمان و اعتقاد مربوط به دل است و انسان مى‌تواند هم جانش را حفظ كند و هم در قلب و دلش به اسلام معتقد باشد گرچه به ظاهر مجبور شود اظهار كفر نمايد. در هر صورت، اين مسأله روشن است و بيش از اين نياز به بحث ندارد.

بدين ترتيب اين سؤالْ هم‌چنان باقى است كه، در چه موردى است كه حفظ دين متوقف بر نثار جان است؟ اين كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) به اميرالمؤمنين(عليه السلام) مى‌فرمايد: بَذْلُكَ مالَكَ وَدَمَكَ دُونَ دينِكَ، در كجا است؟ چگونه نثار خون امام حسين(عليه السلام) باعث حفظ دين شد و چه مسأله‌اى در ميان بود كه بايد آن حضرت جان خود را فدا مى‌كرد تا دين باقى بماند؟ كجا است كه امر داير مى‌شود بين دين و جان من، و يا بايد دين بماند يا جان من حفظ شود و اسلام مى‌گويد جانت را بده تا دين بماند؟

پاسخ اين است كه اين مسأله نه مربوط به دين و وظيفه فردى اشخاص است و نه مربوط به اعتقاد و ايمان قلبى، بلكه بحثِ «اسلام اجتماعى» و «بقاى دين در جامعه» است. بحث اين است كه من فدا شوم تا دين براى جامعه باقى بماند. دين و اعتقاد يك «فرد» مطرح نيست، بلكه دين و اعتقاد «جامعه» در ميان است. مسأله، اجراى احكام اسلام در جامعه و ايجاد يا بقاى دولت و نظام اسلامى است كه مجرى احكام اسلام در جامعه است. اگر برقرارى و يا حفظ دولت اسلامى منوط به اين است كه منِ نوعى فدا شوم، بايد اين كار را انجام دهم. اگر امر داير است بين اين كه يا من بايد فدا شوم يا دين براى ديگران و جامعه باقى بماند، بايد من خود را فداى دين جامعه كنم. اگر وضعيت و شرايط به گونه‌اى است كه اگر من بذل جان نكنم كفار بر جامعه اسلامى مسلط مى‌شوند و دين از جامعه رخت برمى‌بندد، آن‌جا است كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)