جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٤ - نقد يك نظريه در تحليل حادثه عاشورا
ممكن است كسى بگويد: بلى، جنگ حسابش جدا است. اگر كسى ابتدا آغازگر جنگ بود و به ما حمله كرد، طبيعى است كه بايد دفاع كنيم، گرچه به كشته شدن و شهادت ما منجر شود. اما در قضيه كربلا مسأله متفاوت بود. در آنجا يزيد حرف و هدف اولش جنگ نبود. او ابتدا در همان مدينه از امام حسين(عليه السلام) خواست كه بيعت كند. اگر اباعبدالله(عليه السلام) اين پيشنهاد را پذيرفته بود و با يزيد بيعت كرده بود او با آن حضرت كارى نداشت و مسأله به جنگ و شهادت و اسارت اهلبيت(عليهم السلام) كشيده نمىشد. در واقع چون امام حسين(عليه السلام) سرسختى نشان داد و حاضر به بيعت با يزيد نشد كار بالا گرفت و به جنگ و در نهايت به شهادت آن حضرت و يارانش منجر گرديد.
بنابراين حساب جنگ و جبههاى كه ما در ايران خودمان و ٨ سال دفاع مقدس داشتيم با قضيه كربلا و امام حسين(عليه السلام) متفاوت است و نبايد آنها را با يكديگر قياس كرد. در جنگ تحميلى، دشمنان ما آغازگر جنگ بودند و به ما حمله كردند و ما نيز لازم و واجب بود كه دفاع كنيم، و طبيعى است كه در جنگ نيز نان و حلوا پخش نمىكنند و قطعاً تلفات خواهيم داشت و كسانى كشته خواهند شد و به شهادت مىرسند. از اين رو در دفاع گرچه انسان بداند و يقين داشته باشد كه كشته مىشود، بايد به مقابله برخيزد و دفاع كند.
اما قضيه كربلا مثل جنگ تحميلى ما نبود. امام حسين(عليه السلام) مىتوانست بيعت با يزيد را بپذيرد، و در اين صورت مسأله با خوبى و خوشى تمام مىشد و يك قطره خون هم ريخته نمىشد! حتى حرّ هم كه آمد و جلوى آن حضرت را گرفت، گفت من وظيفه دارم شما را به كوفه ببرم تا در آنجا بيعت كنيد. در آن مرحله هم اگر امام حسين(عليه السلام) اين پيشنهاد را مىپذيرفت قضيه اصلاح مىشد و ختم به خير مىگرديد و آن شهادتها و اسارتها و فجايع به بار نمىآمد!