جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٦٠ - سكولاريزم، دشمن ديرين اسلام

كاخ خودمان روضه مى‌گيريم و همين روحانى‌ها بيايند روى منبر كاخ ما روضه بخوانند، اما كارى به سياست و حكومت نداشته باشند! اين كه بگويند اين قانون خوب است، آن قانون با اسلام نمى‌سازد، فلان قانون بايد عوض شود و...، اينها مسائل سياسى است و مربوط به ما است و به روحانيت ارتباطى ندارد.

شاه مى‌گفت، ما به امور مربوط به حكومت و سياست و اداره كشور مى‌پردازيم و روحانيت هم به فكر دين و امور دينى مردم باشد و مسائل و مشكلات دينى آنها را حل و فصل كند. در يك كلمه، حرف شاه جدايى دين از سياست بود و همان چيزى كه مسيحيت شعار آن را مى‌داد و مى‌دهد: كار خدا را به خدا و كار قيصر را به قيصر وا بگذار! يعنى حكومت و سياست و اداره امور دنيا در اختيار پادشاهان و سلاطين، و دين و قرآن و قبر و قيامت و آخرت هم از آنِ خدا و پيغمبر و كليسا و روحانيت!!

 

سكولاريزم، دشمن ديرين اسلام

آرى، چيزى كه شاه آن روز مى‌گفت و به دنبال آن بود، مسأله جدايى دين از سياست بود. امروزه از اين مطلب با اصطلاح «سكولاريزم» تعبير مى‌شود و كسانى امروزه در اين كشور و در همين جمهورى اسلامى به دنبال همين امر هستند. اگر در اوايل پيروزى انقلاب كسانى در پشت پرده و در لفافه و مجالس خصوصى از سكولاريزم دم مى‌زدند، در اين سال‌ها مى‌بينيم افراد مختلفى در روز روشن و در ملأ عام، تحت لواى اصلاحات و اصلاح‌طلبى، با صراحت تمام شعار سكولاريزم سر مى‌دهند و سرسختانه از آن دفاع مى‌كنند.

سكولاريزم و جدايى دين از سياست يعنى همان حرفى كه شاه مى‌زد و همان كارى كه پهلوى مى‌خواست انجام دهد و حضرت امام(رحمه الله)سرسختانه و با تمام قوا مقابل آن ايستاد. سكولاريزم و جدايى دين از سياست يعنى اين كه