جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٨ - بيان امام حسين(ع) در فلسفه قيام عاشورا

در هر صورت، شاه برخلاف پدرش نه تنها روضه‌خوانى را ممنوع نكرد، كه خودش هم در كاخ سعدآباد روضه‌خوانى مى‌كرد و آن مراسم از راديو نيز پخش مى‌شد. شاه نه با نماز و روزه مخالفت مى‌كرد و نه با اين كه مردم به حج و زيارت خانه خدا بروند. او حتى خودش هم به مكه رفته بود و لباس احرام پوشيده بود و عكسش را هم گرفته بودند و آن زمان در ادارات و اماكن دولتى هم نصب كرده بودند تا به مردم نشان دهند شاه آدم خوب و مسلمانى است! او نه تنها نمى‌گفت خدا نباشد، كه براى ايجاد مقبوليت در بين مردم، سلطنتش را به خدا منتسب مى‌كرد و مى‌گفت «شاه سايه خدا است». پس چه شده بود كه حضرت امام(رحمه الله) آن‌گونه براى اسلام احساس خطر مى‌كرد و فرياد برآورده بود كه علماى اسلام به داد اسلام برسيد؟

مسأله و مشكل اصلى رژيم شاه اين بود كه حركت‌هايى را آغاز كرده بود كه حضرت امام(رحمه الله) با تيزبينى و دورانديشى، به درستى تشخيص داد كه اين اقدامات آغاز يك روند بلندمدت است كه در پى اسلام‌زدايى و در نهايت، محو كامل اسلام است. مسأله ابتدا از «لايحه انجمن‌هاى ايالتى و ولايتى» آغاز شد. از جمله موارد قابل تأمل در اين لايحه، يكى اين بود كه براى اولين بار در ايران، شرط اسلام و مسلمان بودن را براى انتخاب كردن و انتخاب شدن ملغى كرده بود. بر اساس يكى از بندهاى اين لايحه كه دولت شاه آن را به مجلس پيشنهاد داده بود، نه براى رأى‌دهندگان و نه براى انتخاب شوندگان، ديگر لازم نبود كه مسلمان باشند و از هر كيش و مذهبى كه مى‌بودند اشكالى نداشت. از جمله بندهاى مهم ديگر اين لايحه، يكى هم اين بود كه از آن پس لزومى نداشت كه نمايندگان مجلس به قرآن قسم ياد كنند، بلكه هر كس اگر به كتاب مقدس خودش قسم مى‌خورد كافى بود. اين مطلب دوم توجيه روشنى هم داشت؛