جانها فداي دين - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٧ - بيان امام حسين(ع) در فلسفه قيام عاشورا
احساس خطر براى اسلام مىكنم. مىفرمود: علماى اسلام به داد اسلام برسيد.[١]امام(رحمه الله) براى بسيج مردم و به حركت درآوردن و شوراندن آنها عليه نظام ستمشاهى و تحريك غيرت آنان، مرتب اين مسأله را تكرار مىكردند كه «اسلام در خطر است». هنگامى كه حضرت امام(رحمه الله) اينگونه صحبت مىكرد و فرياد مىزد، اقشار مختلف مردم كه عاشق اسلام بودند بدنشان به لرزه مىافتاد و با تمام وجود احساس وظيفه مىكردند كه بايد از اسلام دفاع كنند.
اما مگر چه خبر بود كه امام(رحمه الله) مىفرمود، اسلام در خطر است؟ مگر رژيم پهلوى مىخواست چه آسيبى به اسلام وارد كند؟ آيا مىگفت نماز نخوانيد؟ آيا جلوى مسجد ساختن و قرآن خواندن مردم را گرفته بود؟ آيا با عزادارى و روضهخوانى براى امام حسين و اهلبيت(عليهم السلام) مخالفت مىكرد؟ آيا براى رفتن مردم به حج و زيارت مانع درست كرده بود؟ آيا مىگفت اعتقاد به خدا نباشد؟
كسانى كه آن روزها را نديدهاند و به ياد ندارند تاريخ را مطالعه كنند تا حقيقت ماجرا بر آنها روشن شود. مسأله اين نبود كه رژيم شاه جلوى نماز خواندن و مسجد ساختن و عزادارى مردم را گرفته بود و با آنها مخالفت مىكرد. البته پدرش در ابتدا كه به قدرت رسيده بود چند صباحى اين ناشىگرى را كرد و مجالس عزادارى سالار شهيدان، حضرت اباعبدالله الحسين(عليه السلام) را قدغن كرد، اما بعد خودش فهميد چه غلطى كرده و دست برداشت. پسرش هم تا حدودى از پدرش عبرت گرفت و اين قبيل كارها را تكرار نكرد. البته شرايط اجتماعى هم در زمان او چنين اقتضايى نداشت.
[١] بخشى از عين صحبتهاى حضرت امام(رحمه الله) چنين است: اى سران اسلام به داد اسلام برسيد، اى علماى نجف به داد اسلام برسيد، اى علماى قم به داد اسلام برسيد. (صحيفه نور، ج ١، ص ١٠٥)