معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢
خاص از جانب خود دادهايم) و اعمال او مطابق با باطن و حقيقت امور است و كسى كه علم به باطن ندارد، آنها را خلاف شرع يا خلاف عقل مىبيند و از اين رو هنگامى كه حضرت موسى تقاضاى همراهى و شاگردى را مطرح مىكند، جواب مىشنود كه تو نمىتوانى همراهى مرا تحمل كنى و ساكت باشى؛ زيرا برخى از اعمال من بظاهر مخالف شرع و عقل است و تو كه به حقيقت آنها علم ندارى، چگونه مىتوانى سكوت كنى؟
حضرت موسى با توجه به اينكه مىداند كه حضرت خضر ولىّ خداست و به مقام و مرتبه بالايى رسيده و علمى خاص دارد، تقاضا مىكند وى را به شاگردى بپذيرد و قول مىدهد كه به خواست خدا صبر و سكوت كند و به اين شرط همراه مىشود كه تا زمانى كه خود خضر، انگيزه اعمالش را توضيح نداده، از او سؤال نكند و اعتراض ننمايد؛ ولى همين كه اولين عمل بظاهر خلاف شرع را مىبيند، نمىتواند تحمّل كند و عهد و شرط را فراموش كرده و كنار گذارده و اعتراض مىنمايد. حضرت خضر نيز اعتراض او را قبيح و دور از انتظار تلقى نمىكند، چرا كه وى از حقيقت امر، بىاطلاع است و جز ظاهر را نمىبيند و نسبت به خلاف، سكوت را روا نمىدارد.
حضرت موسى براى بار دوم، قول صبر و سكوت مىدهد، ولى وقتى كار بظاهر خلاف شرع دوم را مىبيند كه قبيحتر از كار اول است، شديدتر اعتراض مىكند و حضرت خضر هم مثل دفعه قبل، او را در اعتراض كردن معذور مىشمرد، به اين دليل كه حقيقت را نمىداند.
و امّا افعال حضرت خضر؛ گرچه معيوب كردن كشتى در نگاه اول، كارى ناپسند بود ولى چون مىتوانست با اين معيوب كردن جزئى، آن كشتى را از غصب شدن توسط پادشاه ستمگر برهاند، اين كار براى حفظ آن مصلحت جايز و لازم بود و هيچ قبحى نداشت؛ همچنان كه كشتن يك فرد نيز در نگاه اول محكوم بود ولى خضر مىدانست كه اين فرد در صورت زندهماندن كافر مىشود و دو انسان مؤمن را كافر مىكند، از اين رو كشتن او براى وى، به امر خدا جايز و لازم بود و ساختن ديوارى شكسته در شهرى كه مردم آن اهل كرامتهاى اخلاقى، از جمله ميهمان نوازى نبودند نيز در نگاه اول كارى