معارف قرآن (ج4) - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥
قدرت و سلطنت فقط از آن خداست. در اين داستان نيز مدت بهرهمندى ثروتمند مغرور و متكبر به سر رسيد و عذاب الهى باغ او را نابود ساخت و او صبحگاهان كه از خواب بيدار شد، ديد باغش نابود گشته و تمام زحمتهايش هدر رفته است. سرش به سنگ خورد و فرياد حسرت و ندامتش برخاست كه:
«يا لَيْتَنى لَمْ اشْرِكْ بِرَبّى احَداً» «١» اى كاش كسى را شريك پروردگارم قرار نداده بودم.
بدين ترتيب، برايش معلوم شد كه مال و اولادى كه مايه اميد و تكيهگاه او بود، جُز سرابى بيش نبوده و قدرت و حكومت و سلطنت فقط از آن خداست.
«هُنا لِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقُّ هُوَ خَيْرٌ ثَواباً وَ خَيْرٌ عُقْباً» «٢» در آنجا آشكار شد كه سلطنت فقط حق خداست و بهترين ثواب و عاقبت در نزد اوست.
رويارويى دو جهانبينى در اين سرگذشت كه چندين آيه به آن اختصاص يافتهاست، برخورد بين دو جهانبينى متضاد مطرح شده است كه يكى تفكر دنياپرستى و متكى بر اسباب و علل ظاهرى است كه نعمتهاى دنيوى را مايه سعادت مىپندارد و ديگرى تفكر الهى است كه صاحب آن با شناختى واقعبينانه نعمتهاى دنيا را در برابر نعمتهاى آخرت ناچيز مىشمارد و به هيچ چيز و هيچ كس جز ذات بارى تعالى دل نمىبندد. با تكيه بر همين باور، بهرهورى كمتر خود را از متاع دنيا، بىاهميت مىداند و به نعمت جاويد بهشت، چشم مىدوزد و خداوند را در بخشش و سلب نعمتها قادر مطلق مىشناسد. از اين روست كه تمام اميدش به اوست. در اين آيات با مطرح شدن برخورد بين مؤمن و كافر، در حقيقت تقابل دو جهانبينى نشان داده شده است. انسان مؤمن و موحد، اعتقاد كامل دارد كه قدرت حقيقى از آن خداوند است و قدرت ديگران اعتبارى و ناچيز و در محدودهاى است كه اراده الهى اجازه دهد. اين حقيقتى است كه هرگز نبايد از آن غافل شد. از اين رو، در اين ماجرا مؤمن، خطاب به ثروتمند مغرور