زندگاني صديقه كبرى حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٦ - ج- قهرمان ايثار و گذشت

برگزيد، سپس اشعارى خواند و در آنها به راستگويى پيامبر صلى الله عليه و آله و حقّانيت رسالت آسمانى وى اعتراف كرد.

ابن عبّاس گويد: آنگاه زبان سوسمار بند آمد و ديگر نتوانست چيزى بگويد. اعرابى كه اين صحنه را ديده بود، گفت: شگفتا، سوسمارى كه من آن را از بيابان شكار كرده در آستينم نهاده و بدينجا آورده بودم با آن كه چيزى نمى‌داند و فهم و خردى ندارد، با محمّد چنين سخن مى‌گويد، وءدرباره‌اش گواهى مى‌دهد، من پس از آنكه چنين صحنه‌اى را به چشم خود ديده‌ام، ديگر معجزه‌اى نمى‌خواهم. دست راستت را دراز كن كه من گواهى مى‌دهم كه جز خداوند معبودى نيست و گواهى مى‌دهم كه محمّد بنده و فرستاده اوست. پس اعرابى اسلام آورد.

آنگاه پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و فرمود: چند سوره از قرآن را به او بياموزيد، چون اعرابى سوره‌هايى از قرآن ياد گرفت، پيامبر به او فرمود: چقدر ثروت دارى؟ اعرابى پاسخ داد؟ سوگند به كسى كه تو را به حقّ به پيامبرى برانگيخت، ما مردان بنى سليم چهار هزار نفريم كه درميان همه آنان كسى از من فقيرتر و تنگدست‌تر پيدا نمى‌شود.

پيامبر اكرم رو به يارانش كرد و فرمود: چه كسى اين اعرابى را بر شترى سوار كند تا من برايش ناقه‌اى در بهشت ضمانت كنم؟ سعد بن عباده از جاى برخاست و گفت: پدر و مادرم فداى تو باد، من شتر سرخ موى، ده ساله‌اى دارم، آن را به اين اعرابى مى‌دهم.

پيامبر اسلام فرمود: اى سعد تو به داشتن شترت بر ما افتخار مى‌كنى؟

آيا مى‌خواهى شترى را كه به جاى آن در بهشت به تو مى‌بخشم توصيف‌