زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٧٩ - ياران پيامبر حاميان امام
دخترش فاطمه برگزيد و او را به ديگر خواستگارانش نداد. و نيز آنحضرت صلى الله عليه و آله درباره على فرمود:
«من شهر علم هستم و على درِ آن است پس هركس خواهان حكمت است بايد از در آن شهر وارد شود.»
شما همگى در مشكلات دينى خود از على دادخواهى مىكنيد درحالى كه على از رجوع به هريك از شما بىنياز است. او سوابقى دارد كه حتّى برترين كس شما فاقد آنهاست. پس چرا از او مىگريزيد و حقّ او را به يغما مىبريد و زندگى دنيوى را بر آخرت برمىگزينيد؟! پس چه بد خلافتى است براى ستمگران! حقى را كه خداوند براى على عليه السلام مقرّر فرموده، به او بازپس دهيد:
«پس درحالى كه پشت كردهايد از او مگريزيد و برپيشينههاى خود باز مگرديد كه از زيانكاران خواهيد شد».
سپس ابى بنكعب [١] برخاست و گفت: ابوبكر! حقى را كه خداوند براى
[١] - ابوالفداء در كتاب خود موسوم به المختصر في اخبار البشر حديث سقيفه را نقل كرده وگفته است: «آنان به طرف سقيفه بنى ساعده شتاب جستند. آنگاه عمر با ابوبكر بيعت كرد و مردم همگى براى بيعت با ابوبكر هجوم آوردند مگر جماعتى از بنى هاشم و زبير و عتبة بن ابى لهب و خالد بن سعيد بن عاص و مقداد بن عمرو و سلمان فارسى و ابوذر و عمار بن ياسر و ابن عازب و ابى بن كعب و ابوسفيان از بنى اميّه كه همگى به خلافت على عليه السلام تمايل داشتند.»
يعقوبى نيز در تاريخ خود ج ٢، ص ١١٤ گويد: «گروهى از مهاجران و انصار از بيعت با ابوبكر امتناع ورزيدند و به سمت على گرايش يافتند. آنگاه وى اسامى هواخواهان بيعت با على را ذكر كرده است.»