زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٦٧ - ياران پيامبر حاميان امام
كردهاند كه اينان به هنگام وفات رسولخدا حضور نداشتند و چون بازآمدند، ابوبكر به خلافت برگزيده شده بود. اين جماعت در آن روزگار از سرشناسان مسجد رسول خدا بودند. خالد بن سعيد بن عاص [١] برخاست و گفت: اى ابوبكر! از خدا بترس. تو خود نيك مىدانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله در جنگ با يهود بنى قريظه كه خدا در آن جنگ مسلمانان را پيروز كرد و على در آن روز شمارى از پهلوانان نامآور و تكسوار و يكهتاز آنان را كشت، درحالى كه ما گرد او بوديم، فرمود:
«اى جماعت مهاجران و انصار! من شمار را وصيّتى مىكنم، آن را
[١] - ابن اثير در اسد الغابه گويد: «خالد بن سعيد بن عاص بن امية بن عبدشمس به عبدمنافبن قصى قريشى اموى مكنّى به ابوسعيد، سوّمين يا چهارمين كسى بود كه به اسلام گرويد. رسول خدا صلى الله عليه و آله او را به عنوان گردآوردنه صدقات به يمن فرستاد. برخى نيز او را عامل اخذ صدقات مذحج و نيز صنعاء ذكر كردهاند. وى تا زمان وفات پيامبر صلى الله عليه و آله همين منصب را عهدهدار بود. خالد و دو برادرش به نامهاى عمرو و ابان بر مسئوليّتهايى كه پيامبر ايشان را بدانها گماشته بود تا زمان وفات پيامبر صلى الله عليه و آله باقى بودند. چون پيامبر ديده از جهان فرو بست، آنان از محلهاى مسئوليت خود بازگشتد. ابوبكر از ايشان پرسيد: چرا بازگشتيد؟ هيچ كس شايستهتر از كسانى نيست كه پيامبر او را به كار گمارده است. به محلهاى خود بازگرديد. آنان پاسخ دادند: ما فرزندان ابواحيحه هستيم و هرگز پس از رسول خدا براى هيچ كس كارگزار نخواهيم بود. خالد بر يمن و ابان بر بحرين و عمرو بر تيماء و خيبر حكم فرماندارى داشتند. خالد و برادرش ابان در بيعت با ابوبكر تعلّل كردند و به بنى هاشم گفتند: شما آن درخت برومنديد كه ميوههاى رسيده و شيرين داريد و ما پيروان شماييم. هنگامى كه بنى هاشم با ابوبكر بيعت كردند، خالد و ابان نيز با وى دست بيعت دادند. ما در اين باره، در آينده به طور كامل سخن خواهيم گفت.»