زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ٢٠١
حصين و ابن عبّاس و بريده نقل كردهاند كه على عليه السلام در ميان غنايم كنيزى را پسنديد. امّا حاطب بن ابى بلتعه و بريده اسلمى بر قيمت آن كنيز افزودند. همين كه بهاى كنيز به مبلغى عادلانه در آن روز رسيد، امام كنيزك را با همان قيمت خريد.
چون بازگشتند، «بريده» در برابر رسول خدا ايستاد و از على زبان به شكوه و شكايت گشود. پيامبر صلى الله عليه و آله از او روى برگرداند. سپس «بريده» از راست و چپ و پشت پيامبر راه افتاد و بازهم به شكايت خود ادامه داد.
باز پيامبر به او اعتنايى نكرد تا آنكه او در برابر حضرت ايستاد و سخنان خود را تكرار كرد. در اين هنگام پيامبر ناراحت و رنگش دگرگون شد و چهره درهم كشيد و رگهاى گردنش بر آمد و گفت: بريده تو را چه مىشود؟ تو تا امروز رسول خدا را نيازرده بودى؟ آيا مگر سخن خدا را نشنيدهاى كه مىفرمايد:
«كسانى كه خدا و پيامبرش را بيازارند خداوند در دنيا و آخرت لعنتشان كند و بر ايشان عذابى خورد كننده مهيّا سازد». [١]
«آيا نمىدانى كه على از من و من از اويم و هر كه على را بيازارد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد خداى را آزرده است و هر كه خداى را بيازارد بر خداوند است كه او را به دردناكترين عذابش در آتش جهنم آزار دهد؟
اى بريده! آيا تو آگاهترى يا خدا؟ يا قّراء لوح محفوظ؟ آيا تو آگاهترى يا ملك الارحام؟ آيا تو آگاهترى اى بريده يا نگاهبانان و حافظان
[١] - سوره احزاب، آيه ٥٧.