زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٩ - ويژگيها و فضايل اميرمؤمنان
بودم براى او باز گفتم. او فرمود:
«اى ابودرداء بخدا سوگند اين بى هوشى است كه در اثر ترس از خدا بر او عارض شده است». آنگاه با ظرف آبى بر بالين على عليه السلام آمدند و آب بر چهرهاش پاشيدند. آنحضرت به هوش آمد و به من كه مىگريستم نگاهى كرد و گفت: اى ابودرداء چرا گريه مىكنى؟! گفتم: به خاطر كارى كه در حقّ خودت روا مىدارى گريه مىكنم. پس آنحضرت فرمود:
«اى ابودرداء! چگونه است هنگامى كه مرا ببينى كه به پس دادن حساب فرا خوانده شدهام در روزى كه گناهكاران به عذاب الهى يقين آوردهاند و فرشتگان سختگير ومأمورانى تندخو دوربرم را احاطه كردهاند. پس در پيشگاه خداوند جبّار حاضر مىشوم در حالى كه دوستانم مرا رها ساخته و اهل دنيا به من رحم آوردهاند امّا بيشترين رحمت را وقتى مىخواهم كه در برابر خدايى كه هيچ چيز از نگاه او پنهان نيست، قرار گرفتهام. ابودرداء گفت: به خدا سوگند چنين عبادتى را از هيچ يك از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نديدم. [١]
از آنجا كه آنحضرت، به پروردگارش بسيار عشق مىورزيد و به او مأنوس بود و اشتياقى وافر به وى داشت بسيار هم به ديدار پروردگارش مشتاق بود و هيچ گاه از مرگ باك نداشت.
در حديثى آمده است كه آنحضرت در جنگ صفين با غلاله [٢] در
[١] - بحار الانوار، ج ٤١، ص ١٣.
[٢] - غلاله پوششى است نازك كه آن را زير لباس يا زره دربر مىكردند.