زندگانى امير مؤمنان امام على بن أبي طالب(ع) - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٧ - ويژگيها و فضايل اميرمؤمنان
ايشان در عبادت خبر دهم؟! گفتند: او كيست؟ ابودرداء گفت:
اميرمؤمنان على بن ابىطالب عليه السلام.
راوى مىگويد: به خدا در ميان حاضران مجلس كسى نبود جز آنكه چهره از ابودرداء بر گرفت. آنگاه مردى از انصار خطاب به او گفت: اى عويمر سخنى گفتى كه هيچ يك از حاضران در مجلس با آن موافقت نشان ندادند! ابودرداء گفت: اى مردم! من چيزى را كه خود ديدهام باز مىگويم شما نيز آنچه را كه ديدهايد باز گوييد. على بن ابىطالب را در بيابانهاى نجار ديدم كه از همراهان خويش كناره گرفته و از كسانى كه در پىاش مىآمدند، خود را نهان داشته و در پشت انبوه درختان نخل خود را پنهان كرده بود. من على را گم كرده بودم و به نظر آمد كه از من بسيار دور شده است. با خود گفتم: او اكنون به منزل خويش رسيده است. امّا ناگهان صدايى حزين و آوازى تأثر آور به گوشم خورد كه مىگفت:
«معبودا چه بسيار گناهان هلاك كنندهاى كه در انتقام جستن از آنها بردبارى پيشه كردى و چه بسيار بى پردگيها كه تو با كرم خويشتن از آشكار شدن آنها جلوگيرى كردى. خدايا! اگر زندگىام در نافرمانى تو طولانى شد و گناهانم در صحيفهها فزونى يافت امّا من به جز به آمرزش تو اميدوار نيستم و به غير از رضوان تو به چيز ديگرى اميد ندارم».
اين صدا مرا به خود مشغول كرد و ردّ پاها را گرفتم و رفتم. ناگهان چشممبه على بنابىطالب افتاد. خودرا مخفى كردمواز حركت بازايستادم.
آنحضرت در دل شب دو ركعت نماز گزارد و آنگاه به دعا و گريه و زارى