ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٧١ - بحث روايتى(رواياتى در باره مراد از قلوبهم وجلة و معناى استكانت و تضرع و )
مردم به آن دچار شدند، ولى ظاهر بيشتر روايات اين است كه بعد از هجرت اتفاق افتاده، و اين با اعتبار عقلى سازگار نيست.
و در تفسير قمى در ذيل آيه(وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ) روايت آمده كه: حق رسول خدا ٦، و امير المؤمنين (ع) است[١].
مؤلف: اين روايت از رواياتى است كه باطن قرآن را بيان مىكند و ما پيرامون بطن قرآن در بحث محكم و متشابه بحث كرديم و نظير اين روايت حديثى است كه در همان كتاب در ذيل جمله(وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ) آمده كه فرمودند: مقصود از صراط مستقيم ولايت امير المؤمنين (ع) است[٢]. و نيز نظيرش آن حديثى است كه در ذيل جمله(عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ) آورده كه فرمودند: از امام اعراض مىكنند[٣].
و در همان كتاب در روايت ابى الجارود از امام ابى جعفر (ع) آورده كه در تفسير آيه(أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ) فرمود: يعنى از آنها در خواست اجر مىكنى و حال آنكه پاداش پروردگارت بهتر است[٤].
و در كافى به سند خود از محمد بن مسلم روايت آورده كه گفت: به امام باقر (ع) عرض كردم معناى آيه(فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ) چيست؟
فرمود استكانت به معناى خضوع است، و تضرع اين است كه دستها را به التماس بلند كنى[٥].
و در مجمع البيان مىگويد: از مقاتل بن حيان، از اصبغ بن نباته، از امير المؤمنين (ع) روايت شده كه فرمود: رسول خدا ٦ فرمود: بلند كردن دستها از استكانت است. پرسيدم: استكانت چيست؟ فرمود: مگر آيه(فَمَا اسْتَكانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ) را نخواندهاى؟ اين روايت را ثعلبى و واحدى نيز در تفسير خود نقل كردهاند[٦].
باز در همان كتاب از امام صادق (ع) نقل كرده كه فرموده: استكانت دعاء است و تضرع دست بلند كردن در نماز مىباشد[٧].
[١] تفسير قمى، ج ٢، ص ٩٢.
[٢] ( ٢ و ٣) تفسير قمى، ج ٢، ص ٩٢.
[٣] ( ٢ و ٣) تفسير قمى، ج ٢، ص ٩٢.
[٤] تفسير قمى، ج ٢، ص ٩٤.
[٥] اصول كافى، ج ٤، ص ٢٣٠، باب التضرع، ح ٢.
[٦] نور الثقلين، ج ٣، ص ٥٥٠ به نقل از مجمع البيان.
[٧] مجمع البيان، ج ٧، ص ١١٣.