ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ٣٦٦ - مقصود از ضلالت در سخن موسى
در مقابل ضلال قرار گرفته باشد و در اين صورت به خوبى روشن مىشود كه مراد از ضلال، جهل در مقابل حكم است، زيرا حكم به معناى اصابه نظر و درك حقيقت هر امرى و متقن بودن نظريه در تطبيق عمل با نظريه است.
در نتيجه معناى حكم، قضاوت به حق در خوبى و يا بدى يك عمل، و تطبيق عمل با آن قضاوت است و اين قضاوت به حق همان است كه به انبياء داده مىشود، هم چنان كه قرآن كريم درباره آنان فرمود:(وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ)[١].
بنا بر اين، مراد موسى (ع) اين است كه اگر آن روز آن عمل را كردم، در حالى كردم كه به خاطر جهل گمراه بودم و مصلحت كار را نمىدانستم و نمىدانستم در اين عمل، حق چيست تا پيروى كنم.
و خلاصه: حكم خدا را نمىدانستم، يك نفر از بنى اسرائيل مرا به يارى خود خواند و من او را يارى كردم و هرگز احتمال نمىدادم كه اين يارى او به كشته شدن مرد قبطى مىانجامد و عاقبت وخيمى به بار مىآورد و مرا ناگزير مىكند كه از مصر بيرون شده به مدين بگريزم و سالها از وطن دور شوم.
از اينجا روشن مىشود اينكه بعضى[٢] گفتهاند: مراد از ضلالت، جهل است، البته جهل به اين معنا كه آدمى بدون پروا اقدام به عملى كند و درباره عواقب آن نينديشد هم چنان كه در شعر شاعر آمده:
الا لا يجهلن احد علينا* فنجهل فوق جهل الجاهلينا[٣] و همچنين اينكه بعضى[٤] ديگر گفتهاند: مراد از ضلالت، محبت است هم چنان كه كلام فرزندان يعقوب كه به پدرشان گفتند:(تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ)[٥] به معناى محبت تفسير شده، يعنى تو هم چنان بر محبت يوسف باقى هستى و در آيه مورد بحث معناى كلام موسى (ع) اين است كه آن روز كه من آن قبطى را كشتم، از اين جهت بود كه من از دوستداران خدا بودم، و دوستى با خدا، اجازه نداد كه در عاقبت عمل خود بينديشم،
[١] هيچ رسولى نفرستاديم مگر براى اينكه به اذن خدا مطاع قرار گيرد. سوره نساء، آيه ٦٤.
[٢] روح المعانى، ج ١٩، ص ٦٩.
[٣] اعلام مىكنم كه احدى با ما جهالت نكند و ما را وادار نسازد كه ما بالاترين جهالتها را در باره او بكنيم.
[٤] روح المعانى، ج ١٩، ص ٦٩.
[٥] قسم به خدا تو هم چنان در گمراهى سابقت هستى. سوره يوسف، آيه ٩٥.