ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٤ - رواياتى در باره آيات راجع به قذف و لعان و شان نزول آنها
ديروز عصر به خانه آمدم و ديدم كه مردى با او است، و با دو چشم خود ديدم و با دو گوش خود شنيدم، رسول خدا ٦ خيلى ناراحت شد، به طورى كه كراهت از رخسارهاش مشاهده گشت، هلال گفت مثل اينكه مىبينم ناراحت شديد، به خدا قسم كه من راست مىگويم، و اميدوارم كه خدا فرجى فراهم كند، رسول خدا ٦ تصميم گرفت او را بزند.
راوى مىگويد: پس انصار جمع شدند، گفتند: ما به همان حرفى كه ديروز سعد مىگفت: مبتلا شديم، آيا راضى شويم كه هلال تازيانه بخورد، و براى ابد شهادتش مردود گردد؟ پس وحى نازل شد. همين كه شنيدند وحى نازل شده سكوت كردند، آن وحى عبارت بود از آيه(وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ ...).
پس رسول خدا ٦ فرمود: اى هلال بشارت باد تو را كه خداوند فرج قرار داد، همان فرجى كه آرزويش مىكردى، پس فرمود، بفرستيد تا همسر او بيايد، پس رسول خدا ٦ ميان اين زن و شوهر ملاعنه كرد بعد از آن كه لعان تمام شد رسول خدا ٦ ميان آن دو تفرقه افكند، و حكم كرد كه فرزند از آن زن باشد، در حالى كه پدر معينى نداشته باشد، ولى مردم هم فرزند او را به بدى نسبت ندهند.
آن گاه فرمود: اگر چنين و چنان بياورد براى شوهرش آورده، و اگر چنين و چنان بياورد براى كسى آورده كه دربارهاش اين حرفها زدند [١].
احتمال دارد به صورت استفهام فرموده باشد يعنى حكم خدا چنين است آيا به رسم جاهليت عمل كنيم كه قيافهشناس بگويد اگر چنين و چنان است از شوهر اوست و گرنه از ديگران؟.
مؤلف: اين روايت را در الدر المنثور از عدهاى از ارباب جوامع از ابن عباس روايت كرده است[٢].
[١] مجمع البيان، ج ٧، ص ١٢٨.
[٢] الدر المنثور، ج ٥، ص ٢١.