ترجمه تفسیر المیزان - علامه طباطبایی - الصفحة ١٢٠ - بحث روايتى چند روايت در باره آيه حد زنا و آيه الزاني لا ينكح إلا زانية أو مشركة و شان نزول آن
و در همان كتاب به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت: از امام صادق (ع) از معناى آيه(الزَّانِي لا يَنْكِحُ إِلَّا زانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً) سؤال كردم، فرمود: اينها زنان و مردانى معروف به زنا بودند كه به اين عمل شهرت داشتند، و مردم به اين عنوان آنها را مىشناختند، مردم امروز هم مانند مردم عصر پيامبر ٦ مىباشند پس هر كس كه حد زنا بر او جارى شد و يا متهم به زنا شد سزاوار نيست مردم با او ازدواج كنند تا او را به توبه بشناسند و توبهاش شهرت پيدا كند[١].
مؤلف: مثل اين روايت را كافى به سند خود از ابى الصباح نيز نقل كرده. و به سند خود از محمد بن سالم از ابى جعفر (ع) به اين عبارت آورده: ايشان مردان و زنانى بودند كه در عهد رسول خدا ٦ مشهور به زنا بودند. پس خداى تعالى مردم را از اين مردان و زنان نهى فرمود، و مردم امروز هم به مانند مردم آن روز مىباشند پس كسى كه معروف به زنا شده و يا حد بر او جارى شده باشد، بايد از ازدواج با او خوددارى كنند تا وقتى كه توبهاش شناخته و معروف شود[٢].
و در همان كتاب به سند خود از حكم بن حكيم از امام صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: اين تنها مربوط به زناكارهاى علنى است، و اما اگر كسى احيانا زنايى كند و توبه نمايد، هر جا بخواهد مىتواند ازدواج كند[٣].
و در الدر المنثور است كه احمد و عبد بن حميد و نسايى و حاكم (وى حديث را صحيح دانسته) و ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و بيهقى در سنن خود، و ابو داوود در ناسخش از عبد اللَّه بن عمر روايت كردهاند كه گفت: زنى بود كه او را ام مهزول مىناميدند، و به مردى زنا مىداد، به شرطى كه خرجى او را بدهد، پس يكى از اصحاب رسول خدا ٦ خواست او را تزويج كند خداى تعالى اين آيه را فرستاد: زن زناكار را نمىگيرد مگر مرد زناكار يا مشرك [٤].
مؤلف: قريب به اين معنا از عدهاى از نويسندگان جوامع از مجاهد نقل شده[٥].
باز در همان كتاب است كه ابن ابى حاتم از مقاتل روايت كرده كه گفت: وقتى مهاجرين مكه به مدينه آمدند به جز چند نفر انگشت شمار همه در شدت تنگى بودند، در شهر
[١] فروع كافى، ج ٥، ص ٣٥٤، ح ١.
[٢] فروع كافى، ج ٥، ص ٣٥٥، ح ٣.
[٣] فروع كافى، ج ٥، ص ٣٥٥، ح ٦.
[٤] ( ٤ و ٥) الدر المنثور، ج ٥، ص ١٩.
[٥] ( ٤ و ٥) الدر المنثور، ج ٥، ص ١٩.