فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٢ - ماترياليسم دياليكتيك چيست؟
يكى از خيانتهاى بزرگ و غير قابل اغماض در عالم علم و دانش اين است كه طرفداران يك نظريه فلسفى يا تئورى علمى، مطالب و گفتههاى مخالفين خود را تحريف كرده و يا سر و دست شكسته و ناقص نقل كنند به طورى كه از همان اول طورى وانمود كنند كه عقيده طرف اصولًا غير قابل قبول بلكه غير قابل مطالعه است!
و يا اينكه هنگام طرح يك مسأله رعايت بى طرفى را در تشريح مركز بحث نكرده و آن را طبق اميال و هوسهاى خود تفسير نمايند تا به آسانى و سادگى مقصود خود را پيش برده و حريفان را از ميدان بيرون كنند!
و يا استدلالات قابل ملاحظه طرف را ناديده فرض كرده و براى فرار از جواب آنها را در بوته فراموشى بگذارند!
البتّه اين موضوعات سد بزرگى در راه دانشطلبان و در نتيجه مانعى در راه تكامل علوم و نيل به حقيقت ايجاد مىكند.
متأسفانه اين موضوع در نوشتههاى كمونيستها عموماً، و تودهاىهاى ايرانى خصوصاً، به حدّاكثر يافت مىشود، به طورى كه از مطالعه يك كتاب يا چند صفحه از يكى از نشريات آنها بوجود اين روحيه در آنها پى مىبريد.
انكار نمىكنم، ممكن است اين اشتباه كارىها گاهى در اثر كمى اطلاع و عدم دقت نويسنده آنها بوده باشد ولى بدبختانه آثار تعمد و لجاجت در بسيارى از موارد آن، ظاهر است!
براى نمونه قسمتى از سخنان نويسنده كتاب «اصول مقدماتى فلسفه» يعنى ژرژ پوليتس كه يكى از اساتيد دانشكده كارگرى پاريس بوده و به قول «موريس لوگوآ»: «هزاران هزار سرباز حزبى را تربيت كرده كه از ميان آنها بسيارى داراى مسئوليت اجتماعى شدند»! در اينجا نقل مىكنيم:
نامبرده در فصلهاى دوم و سوم و چهارم كتابش اينطور وانمود مىكند كه در تفسير حقيقت موجودات عالم دو راه بيشتر در كار نيست كه خواهى نخواهى بايد يكى از آن دو را اختيار كرد، يا «ايدهآليست» محض شويم و يا «ماترياليست» تمام عيار! ... در صورت اول بايد وجود خارجى همه چيز را انكار كرده و آنها را جز تصورات و خيالات چيز ديگر نپنداريم خلاصه بگوييم: در عالم فقط ماييم و افكار ما!، و در صورت دوم بايد تمام حقايق عالم هستى را در ميان چهار ديوار «ماده» محصور كرده و در خارج از محيط ماده هيچ حقيقتى را قائل نباشيم.
در فصل پنجم آن كتابچه؛ راه سومى نيز پيشنهاد مىنمايد كه وجود و عدمش چندان با هم تفاوت ندارد، و آن مكتب «آگنوستى سيستها» يا «لا ادريون» است، كه خلاصه آنچه درباره آنها ذكر كرده اين است: «ما از حقيقت خبرى نداريم! نمىدانيم حق با ماترياليستهاست كه فقط براى ماده وجود خارجى قائلند، و حتى فكر را از خواص ماده مىدانند، يا اينكه حق با ايده آليستهاست كه وجود جهان مادى خارج از ذهن را منكرند و همه راتصورات مىدانند؟!» ... ولى در آخر كار اين فلسفه را نيز به دره ماترياليسم پرتاب كرده و