فيلسوف نماها - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٧٩ - آتش افروز جنگ!
است زيرا فاصله نسبتاً زيادى تا سواحل درياى مديترانه دارد.
صادرات فلسطين زياد نيست، و از قبيل موز و پرتقال و روغن زيتون و بعضى دواهاى طبى و شيميايى مىباشد.
در هر حال شكى نيست كه جنگهاى صليبى مربوط به وضع مادى شهر كوچك «بيت المقدّس» نبوده بلكه تنها جنبه مذهبى آن، توجه پيروان «مسيح» و مسلمانها را به خود جلب كرده است و مايه آن همه تشاجر و نزاع را فراهم آورده و توضيح بيشتر در پيرامون اين موضوع از قبيل توضيح واضح است.
يكى از مورخين بزرگ فرانسه علت بروز جنگهاى نامبرده را چنين شرح مىدهد:
«و از ديرزمانى سرزمين بيت المقدّس مورد توجه ملل مغرب قرار گرفته بود و هر ساله جمع زيادى به قصد زيارت به سوى آن نقطه مىشتافتند.
پيروان مسيح، طبق تعليم پيشوايان مذهبى خود، زيارت بيتالمقدّس را كه الحق مستلزم يك مسافرت طولانى و پر مشقتى بود كفاره گناهان خود مىدانستند.
هر سال دسته دسته گناهكاران اين امت، كه در آن وقت تعداد آنها خيلى زياد بود! به قصد نجات از آتش دوزخ براى زيارت آنجا حركت مىكردند، به اين ترتيب هر ساله دامنه اين زيارت وسعت پيدا مىكرد.
زايرين بيت المقدس در ابتدا با كمال آزادى و راحتى به آنجا وارد مىشدند و به خصوص از آن زمانى كه بين «شارلمان» و «هارون الرشيد» روابط حسنه برقرار گرديد، بر تسهيلات آنان افزوده شد ولى پس از چندى كه حكومت پهناور اسلامى رو به تجزيه گذارد و به صورت ملوك الطوايفى درآمد و در نتيجه شام و فلسطين به چنگ تركمانها افتاد به اندازهاى در اين موضوع سختگيرى به عمل آمد كه حتى بر اعراب هم رحم نمىكردند و در صورت نداشتن اجازه، از ورود آنان جلوگيرى مىكردند.
تركمانها به جاى اينكه اجازه دهند نصارى با مشعل و چراغ و ساز و آواز (چنانكه در زمان حكومت اعراب معمول بود) وارد بيتالمقدّس شوند، مجبورشان ساختند كه با كمال ذلّت و خوارى داخل گردند و از هيچگونه فشار و سختگيرى درباره آنان فروگذار نمىكردند.
آتش افروز جنگ!
در ميان زايرين يك نفر لشكرى به نام «پير» بود كه در اثر نزاعهاى خانوادگى از وطن خود فرار كرده و راهب شده بود، اين مرد نهايت درجه متعصب و پرجوش و نطّاق و ماجراجو بود اگر چه نام اصليش همان «پير» بعداً لفظ «ارميت» كه به معناى فقير است به آن اضافه شد، نامبرده در اثر رفتار ناهنجارى كه در فلسطين از طرف مسلمانان به او شده بود سخت متأثر بود به طورى كه هرگز از خاطرش محو نمىشد، در نتيجه به اين فكر افتاد كه تا سر حدّ امكان براى نجات اماكن مقدّس از دست كفار (يعنى مسلمانان)، كوشش كند و به آن وضع نكبت بار پيروان مسيح خاتمه دهد.
پيوسته در اين فكر مستغرق بود تا اينكه كم كم خودش را يكى از اولياءاللَّه، تصور كرده و به اين وظيفه مأمور ديد لذا به قصد شورانيدن نصارى عليه مسلمين نخست به روم رفت و از پاپ استمداد نمود.