زندگى در پرتو اخلاق - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٣ - مقياس براى سنجش اخلاق نيك و بد
و اما از نظر عقلى بايد يك اصل را در نظر بگيريم و آن اينكه: «هرگونه عامل اخلاقى كه به تكامل وجودى انسان كمك كند، فضيلت و هر عاملى كه او را به انحطاط مىكشاند رذيلت مىباشد».
ولى بايد توجه داشت كه انسان تنها از جنبه مادى و احتياجات اوليه اين زندگى نبايد مورد مطالعه قرار گيرد، بلكه بايد جنبههاى معنوى و روحانى كه بيشتر افتخارات انسان در آن خلاصه مىشود و زندگى مادى نيز وسيلهاى براى نيل به آن است كاملًا مورد توجه قرار گيرد.
بنابراين ممكن است يك عمل زشت و ناپسند توليد زحمتى براى ديگران نكند، اما از نظر انسانى و جنبههاى معنوى موجب انحطاط و سقوط شخص مرتكب شونده باشد. مسلماً چنين عملى جزء رذائل خواهد بود.
كسانى كه تنها به جنبههاى مادى مىنگرند در حقيقت نيمى از وجود انسان (نيمِ كمتر و كوچكتر) را شناختهاند در حالى كه اصول اخلاقى بايد بر اساس شناسايى تمام وجود انسان (اعم از جسم و روح) مورد بررسى قرار گيرد.
و از آن بدتر اخلاق كمونيستى است كه نه تنها جنبههاى معنوى انسان را ناديده گرفته بلكه در جنبههاى مادى نيز تنها به يك قسمت (قسمت اقتصاد) چشم دوخته و انسان را از اين نظر مورد مطالعه قرار داده است.
بديهى است اينگونه مكتبهاى اخلاقى چون توأم با واقع بينى و انسان شناسى صحيح نيست، نمىتواند آثار صحيحى بوجود آورد و مسلماً آنها در راه شناسايى فضايل و رذائل اخلاقى گرفتار اشتباهات بزرگى خواهند