مسند حضرت عبد العظيم حسني (ع) - العطاردي، الشيخ عزيز الله - الصفحة ٨٥
برادرت ابو الحسن چه عملى انجام داد ؟ ، گفتم برادرم از دنيا رفت ، گفت از كجا اين مطلب را فهميدى ؟ فرمود : به او گفتم : اموال آن حضرت را تقسيم كردم و زنان او را شوهر دادم ، و ناطق بعد از او نيز به نطق و سخن آمد ، گفت : ناطق بعد از او كدام است ، گفتم فرزندش على ، گفت : او چه كارى انجام داد ، گفتم : او نيز درگذشت ، گفت : از كجا دانستى كه او درگذشته ، گفتم : اموال او را تقسايم كردم و زنانش را تزويج نمودم و ناطق بعد از او نيز سخن گفت ، گفت : ناطق بعد از او كيست ؟ گفتم : فرزندش ابو جعفر گفت : تو در اين سن و سال و موقعيت اجتماعى كه دارا هستى و عزت و شانى كه دارى پدرت هم جعفر بن محمّد است با همه اين فضائل در باره اين كودك اين مطلب را مى گويى . على بن جعفر گفت : به اين مرد گفتم : من تو را شيطانى ميبينم . راوى گويد : پس از اين على بن جعفر محاسن خود را در دست گرفت و بطرف آسمان بلند نموده و پس از آن فرمود : در صورتيكه خداوند مرا براى اين امر (امامت) شايسته نداند و أبو جعفر را با همه كودكيش شايسته بداند من چاره اى جز تسليم در برابر مشيت پروردگار ندارم. ابو عبد اللّه حسين بن موسى بن جعفر گويد : من در مدينه خدمت حضرت ابو جعفر جواد عليه السلام بودم ، وعلى بن جعفر نيز در خدمت آن بزرگوار بودند ، مردى از اعراب در آن مجلس نشسته بود ، مرد عرب پرسيد اين جوان كيست ؟ ـ و با دست اشاره به حضرت جواد نمود ـ گفتم : اين وصى رسول خداست ، گفت : سبحان اللّه رسول خدا اكنون دويست سال است از جهان رفته ، واين جوان است پس چگونه ميتواند وصى آن حضرت باشد ؟ گفتيم : اين وصى على بن موسى است ، و او وصى موسى بن جعفر ، و موسى وصى جعفر بن محمّد ، و جعفر وصى محمّد بن على ، و محمّد وصى على بن الحسين ، و على وصى حسين ، و حسين وصى حسن ، و حسن